@کليسا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کليسا کشيش سرپرست کليسا کليسا گرايى کليسا را از آزادى محروم کردن کليسا سالارى کليسا شناسى کليسا يا محراب کليسايى ... اتاق کليسا اتاقک زير کليسا اختلاف و تفرقه در کليسا ارشد کليسا ... ازدواج در کليسا تا کسانى ... اعلان ازدواج در کليسا ايوان غربى کليسا بازويى کليسا بخش يا ناحيه قلمرو کشيش کليسا برج کليسا برج ناقوس کليسا به کليسا رفتن تزيينات آويختنى کليسا تفتيش عقايد مذهبى از طرف کليسا جاى مخصوص خواندن کليسا ... و سرايندگان در کليسا جبهه کليسا ... يا تقدير کليسا يا معبدى جلسه روحانيان کليسا واژه هاى شامل کليسا ـ (75) : 1 , 2 , 3