@کليسا@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کليسا جناح کليسا ... تقديمى به کليسا براى امور ... حصار کليسا حضار در کليسا حياط کليسا خادم کليسا خادم کليسا که به کشيش ... در کليسا مراسم مذهبى بجا آوردن دربان کليسا دريافت مقررى از کليسا دهى که در آن کليسا نباشد رئيس کليسا يا دانشکده ساختمان بزرگ مانند کليسا سالن کليسا يا ساير سالن ... سرود خوان کليسا ... وسيله سرايندگان کليسا در جواب ... ... جمعى در کليسا مى خوانند سنگاب کليسا سنگاب بزرگ کليسا ... شده از حضار در کليسا شبان کليسا که زن باشد شيخ کليسا صدر کليسا ... آياتى که در کليسا قرائت مى شود طاق نماى مشرف بحياط کليسا واژه هاى شامل کليسا ـ (75) : 1 , 2 , 3