@کليسا@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کليسا عبادتگاه رئيس راهبان کليسا عضو کليسا عضو دسته اى در کليسا علاقمندى به کليسا ... تسبيحات مرسوم در کليسا هستند قارى کليسا متصدى حفاظت ظروف مقدسه کليسا ... محل جلوس مردم در کليسا محل پرداخت موقوف يا عوائد کليسا محل نگاهدارى ظروف مقدسه کليسا محل ناقوس کليسا محوطه کليسا مربوط به کليسا مستخدم جزء کليسا يا دانشگاه ... محل پرستش خدا و کليسا مقام رياست دانشکده يا کليسا مقام شبانى کليسا مقر شبان کليسا مناره کليسا نگهبان کليسا نامزد ورود بخدمت کليسا نماز خانه کوچک نزديک کليسا ... که متصل به کليسا مى باشد وظيفه خوار کليسا ... صندلى محراب يا صدر کليسا واژه هاى شامل کليسا ـ (75) : 1 , 2 , 3