@کم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کم پرواز در ارتفاع کم ... هواپيما در ارتفاع کم ... و کوچک و کم و کوچک کننده ... پيوسته کم کردن چيز کم ارزش و جزيى چيز کم اهميت و خرد چيز کم بها چيز کم بها يا بى اهميت چيز کم خرج چيز قشنگ و کم بها چيز قشنه و کم بها چيزهاى کم بها کم پخته کم پرداختن کم پشت کم پشت کردن کم پشت تر کم پشتى کم پهنا کم پيشرفت کم چربى کم ژرفا کم ژرفازى کم گرفتن کم گفتار واژه هاى شامل کم ـ (214) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9