@کم@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کم کم ارزش قلمداد کردن کم استعداد کم اشتهايى کم اميتاز کم انگار کم انگارى کم اهميت کم اهميت ترين کم بازده کم بازدهى کم باور کم برگ کم براى قابل شمارش ... کم بنيه کم بها کم بها کردن کم بها شدنى کم بها شمردن کم بهر کم تحويل دادن کم تقصير قلمداد کردن کم ثبات کم جاى کم جرات کم جراتى واژه هاى شامل کم ـ (214) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9