@کم@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کم کم سازى کم سخن کم سود کم شد با کم شدگى کم شدن کم شدن آب بدن کم شدن حرارت فلز هنگام ... کم شدن حساسيت نسبت ... کم شدن قند در خون کم شدن مواد آهکى استخوان کم شونده کم عقل کم عقلى کم عمر کم عمق کم عمق کردن کم عمق شدن کم قند خونى کم قيمت کم مايه کم مقاومتى در مقابل ... کم نفس کم نور کم نورى واژه هاى شامل کم ـ (214) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9