@کم@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کم کم نيامدنى کم نيرو شدن کم هوش کم هوشى کم و کاستى کم و بيش کم وزن کهنه و کم ارزش کوچک و کم اهميت آب جارى در قسمت کم عمق رود آبجو پست و کم الکل آبجو کم الکل آبجو کم الکل روسى آبجو بد و کم مايه آدم کم جثه يا کوچولو آدم بى شعور و کم عقل آدم سبک مغز و کم عقل ... يا ساير فلزات کم ارزش از کار کم گذاردن از کار کم گذاشتن ... درخون که موجب کم شدن قند خون ... اسکناس کم ارزش و بدون پشتوانه ... زياد و طول موج کم دارد اندازه کم باشدت کم واژه هاى شامل کم ـ (214) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9