@کم@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کم بسامد کم بسيار کم ... يا صندلى کم ارزش مسابقات ... بمقدار کم بمقياس کم تحدب کم تخمين کم تعداد کم ... قسمت بدون کم شدن کرموزم ... جاده کم آمد و شد جانور نحيف و کم ارزش جاى کم عمق دريا جواهر يا زينت کم ارزش خاک کم عمق دامنه کوه ... خود کم بينى خيلى کم خيلى کم کردن داراى اراضى بى حاصل و کم فايده داراى ديد کم ... را در مقابل آن کم کند داراى شيار کم عمق داراى وزن مخصوص کم داراى ولتاژ کم درعمق کم زيست کننده دست کم واژه هاى شامل کم ـ (214) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9