@کم@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کم دست کم گرفتن رشد کننده در درجه حرارت کم رشد کننده در نور کم رنگ کم روشنايى کم سال کم فعاليت سال کم محصول ... زياد شده و دوباره کم شود سنگ چخماق داراى آهن کم شاعر بى استعداد و کم مايه شاهزاده کم اهميت و گمنام شخص کم ظرفيت که در ... عامل کم کننده عامل ضد کم خونى وخيم عدد کم ... کانونى عدسى را کم و زياد کردن فاصله خيلى کم فشار کم فشار خون کم يا پايين فصل کم کارى قرمز کم رنگ قسمت کم عمق رودخانه اى ... قمار باز کم جرات ... به بيمارى کم خونى زنان ... مدت کم واژه هاى شامل کم ـ (214) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9