@کمان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کمان کمان پولادى کمان کش کمان بازتاب کمان بزرگ کمان دستى کمان زنبورکى کمان ساز کمان فروش کمان ويولن و تار به صورت رنگين کمان در آمدن جاى زه کمان دوستدار تير و کمان رنگين کمان رنگين کمان حاصل از مه زه کمان شبيه سهم يا تير و کمان علم تيراندازى با تير و کمان ... لاى شکاف کمان تعبيه شده نمايش رنگين کمان