@کمتر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کمتر چيزى را کمتر از قيمت واقعى ... کمتر کردن کمتر از کمتر از ارزش واقعى اجاره دادن کمتر از ارزش واقعى تخمين زدن کمتر از حد لزوم در ... کمتر از سن قانونى کمتر از مقدار لازم پول پرداختن کمتر شدن آهنى که کمتر از سه درصد ... از همه کمتر قيمت دادن ... بردن مسابقه را کمتر دارد بچه کمتر از هفت سال بخش کمتر ... رود اهميتش کمتر مى شود ... يا ارزيابى کمتر از ميزان ... جوجه مرغ يکساله و کمتر خوک کمتر از يک سال خيلى کمتر از ميزان لازم ... داراى تمايل جنسى کمتر از طبيعى رشد کمتر از معمول مدرسه بچه هاى کمتر از پنج سال