@کمى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کمى ... مسابقات شانس کمى براى برنده ... ... ظرفيتى حاوى مقدار کمى کلر کمى گرد و دوار کمى از کمى بينايى در نور زياد کمى ترش کمى تمايل در قواى جنسى کمى حاجب ماوراء کمى رنگ زدن کمى عمق رودخانه که ... کمى ناخوش ... مخصوص تجزيه کمى و کيفى ... ... مقدار خيلى کمى براى زندگى ... خشک داراى مقدار خيلى کمى الکل روح مرده کمى قبل يا پس از مرگ مقدار کمى هر چيزى که کمى پيش آمدگى دارد يکى کمى