@گذار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه گذار پايه گذار پايين گذار کار گذار کشتى مين گذار کلاه گذار آسان گذار امانت گذار بچه گذار بدعت گذار بنياد گذار بنيان گذار بى گذار تاريخ گذار تخم گذار توپى گذار خال گذار خراج گذار در تاقچه گذار در قفسه گذار دسته گذار رمز گذار ... پادشاه بنياد گذار داستانى شهر ... ريل گذار زمستان را بر گذار کردن سرمايه گذار واژه هاى شامل گذار ـ (41) : 1 , 2