@گذاردن@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه گذاردن بربالش گذاردن به رهن گذاردن ... ساختن يا علامت گذاردن بى حفاظ گذاردن بى نتيجه گذاردن بيش از حد قيمت گذاردن تاريخ چيزى را موخر گذاردن تاريخ گذاردن تخم گذاردن تخمک گذاردن تنها گذاردن جاى گذاردن تابوت در قبر جاى زخم باقى گذاردن جلو گذاردن حجاب يا پرده گذاردن خراج گذاردن بر خطنشان گذاردن در گاراژ گذاردن در کپسول گذاردن در کيسه گذاردن در برنامه گذاردن در جعبه گذاردن در جوف چيزى گذاردن در روده گذاردن در سيلو گذاردن واژه هاى شامل گذاردن ـ (91) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}