قبیلة
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم گاهی برخی واژههای عربی بهتر از واژههای فارسی کهنه بودن واژه را نشان میدهند و این حاکی از سیطره زبان معیار باستان در جهان باستان است.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary caste ; clan ; gens ; phyle ; phylon ; phylum ; tribe واژه هاى شامل قبيله ـ (20)
- اسم قبیلة ممکن است در زبان معیار باستان به سه بخش قُ - بیل - عت قابل تجزیه باشد؛ که مفهوم کلی از آن شناساندن نوعی از انسان با فرهنگ و آداب ویژه است.