فرق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- جدا کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary contradistinction ; difference ; distinction ; head ; inequality ; odds ; parting ; top ; vertex واژه هاى شامل فرق ـ (12)
- از هم جدا کردن و امتیاز نهادن.
- صفت جدایی.
- صفت امتیاز، تفاوت.
- اسم میان سر، تارک.
* فارسی * فَرق واژه ای پارسی و اَرَبیده ی : بَرخ است. بَرخ که آلمانی آن Bruch ( بروخ ) و اِنگلیسی اَش break ( بریک ) است مینه ی شکستگی و بُریدگی می دهد که می توان از آن برداشت فَرق یا بَرخ را کرد. می توان به شکل فَرغ ، فَرغیدن و فَرغاندن به کار بُرد. واژه های برساخته از فرق در اربی : فارِق ، مَفرَق ، مُتِفَرِق ، اِفتراق ، فراقت ، مفارقه. . .