ماه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (نجوم): جرم آسمانی نسبتاً بزرگی که شبها به صورت لکه روشن بزرگی از زمین دیده میشود و هر ۲۹ تا ۳۰ شبانه روز یکبار دور زمین میگردد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary acolyte ; luna ; month ; moon ; phoebe ; satellite ; stunning واژه هاى شامل ماه ـ (72)
- اسم (گاهشماری): قمر زمین، سیاره کوچکی که به دور خود و دور زمین میگردد و از خورشید نور میگیرد.
- اسم در ایران قدیم روز دوازدهم از هر ماه شمسی.
- اسم ماه نهم بارداری یا زمان زایمان.
- اسم دکتر کزازی در مورد واژه ی ماه می نویسد : ( ( ماه در پهلوی ماه بوده است و در اوستایی ماونگه mawangh . ریخت اوستایی در مانْگ که در دری کهن و کُردی به کار می رفته است و می رود . هنوز پایدار مانده است . ) ) خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ی ماه و ناهید و مهر ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 171 )
- اسم معشوق زیباروی.
- اسم (با بِ (bi)) آمیختن
- اسم آبدار شدن