فلک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم کشتی، سفینه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bastinado ; felucca ; firmament ; heaven ; orbit ; photosphere ; sky ; sphere ; welkin واژه هاى شامل فلک ـ (5)
- اسم آسمان، سپهر، گردون.
- اسم فلکه، چوبی که در وسط آن ریسمان کوتاهی بسته شده بود که پای مجرم را در آن میبستند و میزدند.