قلب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم عضوی ماهیچهای که در سمت چپ قفسة سینه جا دارد و کارش رساندن خون به تمام نقاط بدن
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary anagram ; brassy ; counterfeit ; epanodos ; heart ; midst ; spurious ; suppositious واژه هاى شامل قلب ـ (64)
- اسم واژه پارسی_آریایی قلب→گلب از لغت gʷelbh* به مانای زهدان و اندرونه womb گرفته شده که در دیگر سرزمینهای آریایی به مانای شکم اندرون ناف و دل به کار میرود. واژه gʷelbh که با واژه قلوه ( کلیه ) همریشه است گویشی دیگر از واژه سنسکریت गर्भ garbha است مانند برگ=بلگ. واژگان قلب و دل و قلوه به هم رپت دارند زیرا: الف - ریشه شناسان میگویند واژه سنسکریت गर्भ garbha به یونانی رفته و به شکل دلفوس δελφύς همریشه با دُلفین ( ماهی کُره دار ) به مانای زهدان - اندرونه درآمده که همآوایی با واژه دل در پارسی دارد. ب - در ایران واژه تودلی به کُره گاو نزاییده میگویند که پس از کشتار گاو آنرا درآورده و به فروش میرسانند. ج - در آلمانی کهن واژه کلب kilb به چَمارِ زهدان - اندرونه است. د - در گرجستان واژه گول gul به مانای دل heart است که همآوایی با واژه قلوه در پارسی دارد. چهار نکته بالا نشان میدهند که قلب و دل و قلوه هر …
- اسم خاطر، ضمیر.
- اسم دانش، علم.
- اسم میان، وسط، درون، داخل.
- اسم مرکز.
- اسم میانة لشکر.
- اسم نام یکی از صنایع شع
- اسم تغییر دادن و دیگرگون کردن چیزی.
- اسم واژگون ساختن چیزی.
- اسم در فارسی به معنی زر و سیم ناسره.