قهرمان
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت پهلوان، دلاور.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary champ ; champion ; hero ; knight ; victor ; world beater واژه هاى شامل قهرمان ـ (18)
- صفت رییس، سالار.
ریشه ی واژه ی « قَـهرمان » واژه ی « کُهرمان» است . راست این است که قهرمان گونه ی عربی شده ( مُعَرَّب ) واژه ی « کُهرمان» است . کهرمان یا قهرمان پیوندی از « کهر » یا « کار » + « مَن » یا « مان » است . پس قهرمان یا همان کهرمان به معنی « مرد کار » است . منظور از مرد آدمی است . انسانی که کارکُن و کارآمد است . کار او بی مانند است .