نو

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. صفت آنچه از پیدایش، ساخته شدن، یا به کار رفتنش زمانی نگذشته باشد، تازه، جدید، نوین. تر و تازه. طری. تازه. شاداب. حادث، حدیث.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary brand new ; mint ; new ; novel ; scion ; spic and span ; spick and span واژه هاى شامل نو ـ (56)
  3. صفت کارنکرده. غیر مستعمل. که کهنه و فرسوده نیست. که تازه ساخته شده است.
  4. صفت نوساز. تازه ساخته شده. بدیع. طرفه.جوان. تازه‌سال. تازه‌کار. نامجرب. ناوارد. به تازگی.
  5. صفت (اصطلاح نظامی) فرمان تکرار عملی که قبلاً اجرا شده.
  6. صفت نُو: در گویش گنابادی یعنی نان.
  7. صفت ناله و زاری. ریشه نویدن است. رجوع به نویدن شود.
  8. صفت حرکت و جنبش و لرزه و لرزش. ریشه نویدن است . رجوع به نویدن شود.
  9. صفت نقطه سپید که بر ناخن افتد. بَرَش. لکه نو افتادن به ناخن؛ نَبَش. خال سپید در ناخن پیدا شدن.
  10. صفت نام حرف نون یونانی است.
  11. صفت نام نوایی از موسیقی.
  12. صفت [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از زیرگزینه‌‏های پرونده که برای باز کردن پرونده‌ه‏ای جدید به کار می‌‏رود.

* نو ایت ایزنت

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}