وارد
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم درآینده، داخل شونده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary comer ; conscious ; conversant with ; hep ; infare ; intrant ; relevant ; versant واژه هاى شامل وارد ـ (57)
- اسم (عامیانه): ماهر، چیرهدست، بجا، بهمورد.
- اسم آشنا، کاربلد، کاردان، ماهر، استاد.