وصل
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- پیوستن، به هم رسیدن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary on واژه هاى شامل وصل ـ (11)
- پیوند کردن، پیوند دادن.
- اسم استخوانی که نشکند و با استخوان دیگر نیامیزد.
- اسم فراهم آمدنگاه دو استخوان، محل اتصال دو استخوان ؛
- اسم اوصال.
* پهلوی * وَسلیدن = وصل کردن وَسلش، وَسل = وصل {وسلیدن: ریخت دیگری از وَستن ( بستن ) ( بسنجید با گسستن و گسلیدن ) . به معنای به هم بستن، به هم رساندن و . . . } استاد محمد مقدم، وصل و فصل عربی را دارای ریشه ٔ ایرانی می داند ( بن مایه: راهنمای ریشه فعل های ایرانی، صفحه ۳۶ ) . آیا وس ل ( ریشه توسل ) نیز به همینجا مربوط است؟} وسل= وصل= وستن، بستن، وسلش، وسلیدن، وسلاندن، وس، وست، پیوستن، پیوند، به هم…