ولایت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- قید کسی که ویلان و سرگردان در غربت سپری کند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary nome ; province
- قید شهرستان. بخشهایی از یک کشور که یک نفر والی بر آنها فرمانروایی کند.
- قید ولایة. (جمع): ولایات.
- قید فرمانروایی، پادشاهی.
- قید حکومت کردن، تسلط داشتن.