ساده

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. صفت آسان، راحت. عادی، معمولی. صاف، هموار. بی‌چین و گره.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary artless ; bald ; bare ; clodhopper ; downright ; dried ; explicit ; freestanding ; fructose ; frugal ; fruit sugar ; homespun ; idiot ; incomplex ; inexpensive ; naif ; naive ; open and shut ; pick wickian ; plain ; plainly ; positive ; semplice ; simple ; simplex ; simplistic ; slick ; taffetized ; unaadorned ; unaffected ; unassuming ; unceremonious ; unmeaning ; unsophisticated ; untutored واژه هاى شامل ساده ـ (70)
  3. صفت بدون نقش و نگار مانند پارچه ساده و یکرنگ. کنایه از آدم بی‌حال و غش، پاک، خال.
  4. صفت (مجاز): زودبار، خوش‌باور. ساد‌لوح، ابلهه، نادان.
  5. صفت بسیط، بدون ترکیب؛ پسری که هنوز ریش درنیاورده؛ بدون زینت و زیور؛ لغزان، لغزنده؛ تراشیده، سترده.
  6. صفت جیزی که از یک جزء تشکیل‌شده‌باشد.
  7. صفت ساییده شده.
  8. صفت ایستاده، مخففِ ستاده.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}