صحیح
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت تندرست، سالم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary accurate ; all right ; authentic ; correct ; exact ; good ; integral ; right ; safe ; simon pure ; true ; valid ; well advised واژه هاى شامل صحيح ـ (33)
- صفت بی عیب، درست.
- صفت مطابق با حقیقت یا واقعیت.
- صفت صفر و اعداد مثبت و منفی که جزء اعشاری نداشته باشند.
- اسم نام هر یک از کتابهای شش گانة اهل تسنن که در برگیرندة احادیث اسلامی است: صحیح بخا