اطلاع
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم آگاهی یافتن، با خبر شدن. آگاهی، خبر.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary advice ; awareness ; datum ; information ; know how ; knowledge ; learning ; notice ; notification واژه هاى شامل اطلاع ـ (19)
- اسم رایانش دادهای که انسان یا سیستم بهش معنی انتسابیده است. یک واقعیت در مورد کسی یا چیزی.