پادشاه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم فرمانروایی که تاج و تخت داشته باشد، ملک، سلطان؛ هر سلطانی که دارای تاج و تخت باشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary king ; monarch ; potentate ; rex ; rial ; shah ; sovereign واژه هاى شامل پادشاه ـ (28)
- اسم حاکم، مسلط، صاحب اختیار.
- اسم محیط، تاونده.