تازه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت مقابلِ کهنه؛ نو؛ جدید. با لفظ کردن و شدن و داشتن و ساختن استفاده میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary breezy ; dewy ; fresh ; freshly ; green ; late ; neoteric ; new ; newfashioned ; recent ; red hot ; renewed ; scion ; up to date ; verdured ; young واژه هاى شامل تازه ـ (107)
- صفت مقابلِ پژمرده؛ مجاز شاداب؛ باطراوت.
- صفت قدیمی، مجاز بارونق؛ باجلوه.
- صفت قدیمی، مجاز خرم؛ خوش؛ شادمان.
- صفت تازهبهتازه: عامیانه چیزهای تازه که یکی پس از دیگری پدید آید؛ نوبهنو.
- صفت اکنون، حالا، اخیراً.
- صفت کهنه، کهن، دیرین، دیرینه، بیات.
- صفت پژمرده.