بازار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم محل خرید و فروش کالا و خوراک و پوشاک. جای بازرگانی. مغازه. دکان.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary agora ; bazaar ; forum ; market ; market place ; marketplace ; mart ; plaza ; trone واژه هاى شامل بازار ـ (24)
- اسم نیرنگ، فریب.
- اسم پیشامد، ماجرا.
- اسم بهانه، بیهودگی.
- اسم مجازاً ارزش و اعتبار. بازار شام کنایه از: شلوغی و ازدحام.
* از آبازار (آبا یعنی خواربار، آذوقه + زار یعنی مکان) *مکان آذوقه. از پهلوی واچار *