عمل
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم رفتار، کردار. جمع اعمال.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary act ; action ; experiment ; exploit ; function ; issue ; jest ; latitude ; operation ; ploy ; praxis ; work واژه هاى شامل عمل ـ (221)
- اسم جراحی، عمل جراحی
- اسم اعتیاد، مصرف مواد مخدر
- اسم شغل دیوانی، بخصوص در امور مالی.
- اسم در موسیقی به معنی، بدیهه نوازی، ترکیب آهنگ.