سِند
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت سِنْد: در گویش گنابادی یعنی حرامزاده ، ولدزنا ، کودکان متولد از رابطه خارج از چهارچوب زناشویی رسمی در آیین گبری را میگفتهاند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary act ; bill ; deed ; document ; forgery ; instrument ; muniment ; script ; targe ; title ; voucher ; writ واژه هاى شامل سند ـ (36)
- صفت رود بزرگی که از درهای میان هیمالیا و قرهقوم سرچشمه میگیرد و از درهی تاریخی میان هند و افغانستان میگذرد و به دریای عمان میریزد.
- صفت سرزمینی که نیرو برای جنگ به کوه هماون ارسال کرده بود و پای در رکاب پیران و پیران متحد افراسیاب بود.