شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

ای ز رخسار تو شب سوختن آموخته شمع
به تماشای تو چون شعله برافروخته شمع

زده بر گوشه دستار چو گل شب همه شب
جلوه‌ای کز قد رعنای تو آموخته شمع

بهر عکس تو ز هم‌چشمی آیینه به بزم
به قد خویشتن از موم قبا دوخته شمع

خویشتن را زده بر آتش و افتاده ز پا
پیش روی تو چو پروانه پرسوخته شمع

جان چه باشد که در این بزم نثارت نکند
هستی خود به تمنای تو افروخته شمع

چون به شاگردیم اقرار نیارد قصاب؟
که در این بزم ز من سوختن آموخته شمع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}