غزل شمارهٔ ۳۸

غزلیات

قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما
به این قرار اگر مانده بیقراری ما

شویم گرد و به دنبال محملش افتیم
دگر برای چه روز است خاکساری ما؟

خمار صحبت تو عقل و هوش از من برد
چه مستی‌ای ز قفا داشت هوشیاری ما

تو چون روی، به ره انتظار دیدهٔ خلق
به هم نیاید چون زخم‌های کاری ما

به روی دشت اگر گردبادت آید پیش
ازو بپرس ز احوال بیقراری ما

کدام بار غم از خاطری ز یاد آید
که دهر ننهد بر دوش بردباری ما

نمانده جان و دلی تا به یادگار دهیم
کلیم را ببر از ما به یادگاری ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}