غزل شمارهٔ ۴۸۰

غزلیات

در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
غیر از میان چه قافیه آندهان کنم

چون خودفروش سود زسوا ندیده ایم
گر خاک را بزر بفروشم زیان کنم

خاموشی است ذکر خفی نزد سالکان
کو فرصتی که آن را ورد زبان کنم

پرواز من بسرکشی گل نمی رسد
در سایه نهال مگر آشیان کنم

جان از کدام و دل کدامست از آن دو لب
بگذار تا ببوسه یکی را نشان کنم

خاشاک سیلم از کشش جذبه می روم
نه همچو گرد همرهی کاروان کنم

بر خوان روزگار که نعمت حوادث است
آب ار خورم ملاحظه استخوان کنم

جز بینوائی تو ندارم دگر کلیم
چیزیکه توشه سفر لامکان کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}