شمارهٔ ۶۲۱

غزلیات

آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
خون گشت به آزردن او جان و دل ریش

ای دل تو غم اشک روان خور نه غم جان
از آمدنی فکر کن از رقته میندیش

خواهم که ز کیش تو شوم کشته به تیری
چون کیش تو دارم روم آخر به همان کیش

جان بردن از آن غمزه چه امکان که گرفتست
گیسوی توام از پس و ابروی تو از پیش

گشت سر کوی تو به سر خواستم اما
نگذاشت رقیب تو که گردم به سر خویش

گفتی تو بر آن در به مراتب کمی از خاک
این مرتبه کم نیست که هستم من از آن بیش

تا کی به کمال این همه بیم از دل سنگین
شاهان سخن سخت نگویند به درویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}