شمارهٔ ۶۸۸ کمال خجندی | کتاب غزلیات

باز در آن کو گذری یافتم
بر درش از کعبه دری یافتم

پیش گدایان سر کوی دوست
ملک جهان مختصری یافتم

جان و سر و دیده چه داریم دوست
از همه چون دوسری یافتم

گر نظر مردم مقبل به ماست
آن ز قبول نظری یافتم

ای که گریزد دلت از داغ عشق
رو که ترا بیجگری یافتم

بی خبر افتاده در آن کوست دل
این قدر از دله خبری یافتم

دلش شد و دلبر به کف آمد کمال
گر شبه گم شد گهری یافتم