حافظ

غزلیات حافظ شیرازی

فهرست کامل غزل‌های دیوان حافظ. هر غزل را با بیت آغازین ببینید و متن کامل را بخوانید.

دیوان حافظ · فال حافظ

495 غزل در این بخش

  1. غزل شمارهٔ ۱اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها / که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۲صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ / ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا
  3. غزل شمارهٔ ۳اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را / به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را
  4. غزل شمارهٔ ۴صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را / که سَر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
  5. غزل شمارهٔ ۵دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
  6. غزل شمارهٔ ۶به مُلازِمانِ سلطان، که رساند این دعا را؟ / که به شُکرِ پادشاهی، زِ نظر مَران گدا را
  7. غزل شمارهٔ ۷صوفی بیا که آیِنِه، صافی‌ست جام را / تا بِنگَری صَفایِ مِیِ لَعل‌فام را
  8. غزل شمارهٔ ۸ساقیا برخیز و دَردِه جام را / خاک بر سر کن غمِ ایّام را
  9. غزل شمارهٔ ۹رونق عهد شباب است دگر بُستان را / می‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را
  10. غزل شمارهٔ ۱۰دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما / چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
  11. غزل شمارهٔ ۱۱ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما / مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
  12. غزل شمارهٔ ۱۲ای فروغِ ماهِ حُسن‌، از روی رخشان شما / آبِ‌روی خوبی از چاه زَنَخدان شما
  13. غزل شمارهٔ ۱۳می‌دمد صبح و کِلِّه بست سحاب / الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
  14. غزل شمارهٔ ۱۴گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب / گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
  15. غزل شمارهٔ ۱۵ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟ / وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟
  16. غزل شمارهٔ ۱۶خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت / به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
  17. غزل شمارهٔ ۱۷سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت / آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
  18. غزل شمارهٔ ۱۸ساقیا آمدنِ عید مبارک بادت / وان مَواعید که کردی مَرَوَد از یادت
  19. غزل شمارهٔ ۱۹ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟ / منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عَیّار کجاست؟
  20. غزل شمارهٔ ۲۰روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست / می ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌ باید خواست
  21. غزل شمارهٔ ۲۱دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست / گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
  22. غزل شمارهٔ ۲۲چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست / سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست
  23. غزل شمارهٔ ۲۳خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست / نسیمِ مویِ تو، پیوندِ جانِ آگهِ ماست
  24. غزل شمارهٔ ۲۴مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست / که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز الست
  25. غزل شمارهٔ ۲۵شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست / صَلایِ سرخوشی، ای صوفیانِ باده پرست
  26. غزل شمارهٔ ۲۶زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست / پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست
  27. غزل شمارهٔ ۲۷در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست / مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
  28. غزل شمارهٔ ۲۸به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست / که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
  29. غزل شمارهٔ ۲۹ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟ / خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
  30. غزل شمارهٔ ۳۰زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست / راه هزار چاره‌گر از چارسو ببست
  31. غزل شمارهٔ ۳۱آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است / یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
  32. غزل شمارهٔ ۳۲خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست / گشادِ کارِ من اندر کرشمه‌هایِ تو بست
  33. غزل شمارهٔ ۳۳خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است / چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
  34. غزل شمارهٔ ۳۴رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست / کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست
  35. غزل شمارهٔ ۳۵برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟ / مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
  36. غزل شمارهٔ ۳۶تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست / دلِ سودازده از غُصه دو نیم افتادست
  37. غزل شمارهٔ ۳۷بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست / بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
  38. غزل شمارهٔ ۳۸بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست / وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
  39. غزل شمارهٔ ۳۹باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟ / شمشادِ خانه‌پرورِ ما از که کمتر است؟
  40. غزل شمارهٔ ۴۰اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است / زان رو که مرا بر در او، رویِ نیاز است
  41. غزل شمارهٔ ۴۱اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُل‌بیز است / به بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است
  42. غزل شمارهٔ ۴۲حالِ دل با تو گفتنم، هوس است / خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
  43. غزل شمارهٔ ۴۳صَحنِ بُستان ذوق‌بخش و صحبتِ یاران خوش است / وقتِ گل خوش باد کز وی وقتِ می‌خواران خوش است
  44. غزل شمارهٔ ۴۴کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف است / به صد هزار زبان، بلبلش در اوصاف است
  45. غزل شمارهٔ ۴۵در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل است / صُراحیِ مِیِ ناب و سَفینهٔ غزل است
  46. غزل شمارهٔ ۴۶گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است / سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
  47. غزل شمارهٔ ۴۷به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست / دری دگر زدن اندیشهٔ تَبَه دانست
  48. غزل شمارهٔ ۴۸صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست / گوهرِ هر کس از این لعل، توانی دانست
  49. غزل شمارهٔ ۴۹روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است / مایهٔ مُحتشمی، خدمتِ درویشان است
  50. غزل شمارهٔ ۵۰به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است / بکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است
  51. غزل شمارهٔ ۵۱لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است / وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است
  52. غزل شمارهٔ ۵۲روزْگاری‌ست که سودایِ بُتان، دینِ من است / غَمِ این کار‌، نِشاطِ دِلِ غَمْگینِ من است
  53. غزل شمارهٔ ۵۳منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من است / دعایِ پیرِ مُغان، وِرْدِ صُبْحگاهِ من است
  54. غزل شمارهٔ ۵۴ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است
  55. غزل شمارهٔ ۵۵خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است / ز کارستانِ او یک شمه این است
  56. غزل شمارهٔ ۵۶دل سراپردهٔ محبتِ اوست / دیده آیینه‌دارِ طلعت اوست
  57. غزل شمارهٔ ۵۷آن سیه‌چَرده که شیرینیِ عالَم با اوست / چَشْمِ مِیگون، لبِ خَندان، دِلِ خُرَّم با اوست
  58. غزل شمارهٔ ۵۸سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست / که هر چه بر سرِ ما می‌رود ارادتِ اوست
  59. غزل شمارهٔ ۵۹دارم امید عاطفتی از جناب دوست / کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
  60. غزل شمارهٔ ۶۰آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست / آورد حِرزِ جان ز خطِ مُشکبارِ دوست
  61. غزل شمارهٔ ۶۱صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست / بیار نَفحِه‌ای از گیسوی مُعَنبَر دوست
  62. غزل شمارهٔ ۶۲مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست / تا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست
  63. غزل شمارهٔ ۶۳رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست / در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست
  64. غزل شمارهٔ ۶۴اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبی‌ست / زبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربی‌ست
  65. غزل شمارهٔ ۶۵خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟ / ساقی کجاست؟ گو سببِ انتظار چیست؟
  66. غزل شمارهٔ ۶۶بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاری‌ست / که ما دو عاشق زاریم و کارِ ما زاری‌ست
  67. غزل شمارهٔ ۶۷یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟ / جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟
  68. غزل شمارهٔ ۶۸ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست / حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی‌ست؟
  69. غزل شمارهٔ ۶۹کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیست / در رهگذرِ کیست که دامی ز بلا نیست
  70. غزل شمارهٔ ۷۰مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست / دل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست
  71. غزل شمارهٔ ۷۱زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست / دَر حَقِ ما، هَرچِه گوید، جایِ هیچ اِکْراه نیست
  72. غزل شمارهٔ ۷۲راهی‌ست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیست / آن‌جا جُز آن‌که جان بِسِپارَنْد، چارِه نیست
  73. غزل شمارهٔ ۷۳روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست / مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست
  74. غزل شمارهٔ ۷۴حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست / باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست
  75. غزل شمارهٔ ۷۵خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بی‌چیزی نیست / تابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بی‌چیزی نیست
  76. غزل شمارهٔ ۷۶جز آستان تواَم در جهان، پناهی نیست / سر مرا به ‌جز این در، حواله‌گاهی نیست
  77. غزل شمارهٔ ۷۷بلبلی، برگِ گُلی خوش‌رنگ در مِنقار داشت / و اندر آن برگ و نَوا، خوش ناله‌هایِ زار داشت
  78. غزل شمارهٔ ۷۸دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشت / بِشْکَسْت عَهْد، وَز غَمِ ما، هیچ غَم نَداشت
  79. غزل شمارهٔ ۷۹کنون که می‌دمد از بوستان، نسیمِ بهشت / من و شرابِ فرح‌بخش و یارِ حورسرشت
  80. غزل شمارهٔ ۸۰عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت! / که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
  81. غزل شمارهٔ ۸۱صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت / ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
  82. غزل شمارهٔ ۸۲آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت / آیا چه خطا دید که اَز راهِ خطا رَفت؟
  83. غزل شمارهٔ ۸۳گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت / ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
  84. غزل شمارهٔ ۸۴ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت / دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
  85. غزل شمارهٔ ۸۵شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت / رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
  86. غزل شمارهٔ ۸۶ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت / کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
  87. غزل شمارهٔ ۸۷حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت / آری، به اتفاق، جهان می‌توان گرفت
  88. غزل شمارهٔ ۸۸شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت / «فِراق یار، نه آن می‌کند که بتوان گفت»
  89. غزل شمارهٔ ۸۹یا رب سببی ساز که یارم به سلامت / بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
  90. غزل شمارهٔ ۹۰ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت / بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت
  91. غزل شمارهٔ ۹۱ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت / جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
  92. غزل شمارهٔ ۹۲میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت / خوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
  93. غزل شمارهٔ ۹۳چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت / حقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
  94. غزل شمارهٔ ۹۴زان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایت / گر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
  95. غزل شمارهٔ ۹۵مدامم مست می‌دارد نسیمِ جَعدِ گیسویت / خرابم می‌کند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
  96. غزل شمارهٔ ۹۶دردِ ما را نیست درمان الغیاث / هجرِ ما را نیست پایان الغیاث
  97. غزل شمارهٔ ۹۷تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج / سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
  98. غزل شمارهٔ ۹۸اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح / صلاحِ ما همه آن است کآن تو راست صلاح
  99. غزل شمارهٔ ۹۹دلِ من در هوایِ روی فرخ / بُوَد آشفته همچون مویِ فرخ
  100. غزل شمارهٔ ۱۰۰دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد / گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
  101. غزل شمارهٔ ۱۰۱شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد / زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد
  102. غزل شمارهٔ ۱۰۲دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد / من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
  103. غزل شمارهٔ ۱۰۳روز وصلِ دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران، یاد باد
  104. غزل شمارهٔ ۱۰۴جمالت آفتابِ هر نظر باد / ز خوبی رویِ خوبت خوب‌تر باد
  105. غزل شمارهٔ ۱۰۵صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد / ور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد
  106. غزل شمارهٔ ۱۰۶تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
  107. غزل شمارهٔ ۱۰۷حُسن تو همیشه در فزون باد / رویت همه ساله لاله‌گون باد
  108. غزل شمارهٔ ۱۰۸خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد / ساحتِ کون و مکان عرصهٔ میدانِ تو باد
  109. غزل شمارهٔ ۱۰۹دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد / ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
  110. غزل شمارهٔ ۱۱۰پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد / وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
  111. غزل شمارهٔ ۱۱۱عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد / عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد
  112. غزل شمارهٔ ۱۱۲آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد / صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
  113. غزل شمارهٔ ۱۱۳بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد / که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد
  114. غزل شمارهٔ ۱۱۴همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد / اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
  115. غزل شمارهٔ ۱۱۵درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد / نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد
  116. غزل شمارهٔ ۱۱۶کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد / محقَق است که او حاصل بصر دارد
  117. غزل شمارهٔ ۱۱۷دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد / که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
  118. غزل شمارهٔ ۱۱۸آن کس که به دست جام دارد / سلطانیِ جَم مُدام دارد
  119. غزل شمارهٔ ۱۱۹دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد / ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
  120. غزل شمارهٔ ۱۲۰بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد / بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
  121. غزل شمارهٔ ۱۲۱هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد / سَعادَت، همدم او گشت و دولت، هم‌نشین دارد
  122. غزل شمارهٔ ۱۲۲هر آن‌که جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه دارد / خُداش در همه حال از بَلا نگه دارد
  123. غزل شمارهٔ ۱۲۳مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
  124. غزل شمارهٔ ۱۲۴آن که از سُنبُلِ او، غالیه تابی دارد / باز با دلشدگان ناز و عِتابی دارد
  125. غزل شمارهٔ ۱۲۵شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد / بندهٔ طلعتِ آن باش که آنی دارد
  126. غزل شمارهٔ ۱۲۶جان، بی‌جمالِ جانان میلِ جهان ندارد / هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد
  127. غزل شمارهٔ ۱۲۷روشنیِ طلعتِ تو ماه ندارد / پیشِ تو گُل، رونقِ گیاه ندارد
  128. غزل شمارهٔ ۱۲۸نیست دَر شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَد / بختم اَر یار شَوَد رَختَم از این جا بِبَرَد
  129. غزل شمارهٔ ۱۲۹اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد / نهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
  130. غزل شمارهٔ ۱۳۰سحر بلبل حکایت با صبا کرد / که عشقِ رویِ گل با ما چه‌ها کرد
  131. غزل شمارهٔ ۱۳۱بیا که تُرکِ فلک خوانِ روزه غارت کرد / هلالِ عید به دورِ قدح اشارت کرد
  132. غزل شمارهٔ ۱۳۲به آبِ روشنِ می، عارفی طهارت کرد / عَلَی الصَّباح، که میخانه را زیارت کرد
  133. غزل شمارهٔ ۱۳۳صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد / بُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّه‌باز کَرْد
  134. غزل شمارهٔ ۱۳۴بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کرد / بادِ غیرت به صدش خار، پریشان‌دل کرد
  135. غزل شمارهٔ ۱۳۵چو باد، عزمِ سرِ کویِ یار خواهم کرد / نفس به بویِ خوشش مُشکبار خواهم کرد
  136. غزل شمارهٔ ۱۳۶دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد / تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
  137. غزل شمارهٔ ۱۳۷دل از من بُرد و روی از من نهان کرد / خدا را با که این بازی توان کرد
  138. غزل شمارهٔ ۱۳۸یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد / به وداعی دلِ غم‌دیدهٔ ما شاد نکرد
  139. غزل شمارهٔ ۱۳۹رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد / صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
  140. غزل شمارهٔ ۱۴۰دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد / یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
  141. غزل شمارهٔ ۱۴۱دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟ / چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد
  142. غزل شمارهٔ ۱۴۲دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد / شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
  143. غزل شمارهٔ ۱۴۳سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد / وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد
  144. غزل شمارهٔ ۱۴۴به سِرِّ جامِ جم آنگه نظر توانی کرد / که خاکِ میکده کُحلِ بَصَر توانی کرد
  145. غزل شمارهٔ ۱۴۵چه مستیی است ندانم که رو به ما آورد / که بود ساقی و این باده از کجا آورد
  146. غزل شمارهٔ ۱۴۶صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار می‌آورد / دل شوریدهٔ ما را به نو، در کار می‌آورد
  147. غزل شمارهٔ ۱۴۷بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد / که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد
  148. غزل شمارهٔ ۱۴۸یارم چو قدحْ به دست گیرد / بازارِ بُتانْ شکست گیرد
  149. غزل شمارهٔ ۱۴۹دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد / ز هر در می‌دهم پندش، ولیکن در نمی‌گیرد
  150. غزل شمارهٔ ۱۵۰ساقی ار باده از این دست به جام اندازد / عارفان را همه در شُربِ مُدام اندازد
  151. غزل شمارهٔ ۱۵۱دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد / به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمی‌ارزد
  152. غزل شمارهٔ ۱۵۲در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
  153. غزل شمارهٔ ۱۵۳سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زد / به دستِ مرحمت، یارم، درِ امیدواران زد
  154. غزل شمارهٔ ۱۵۴راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد / شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد
  155. غزل شمارهٔ ۱۵۵اگر روم ز پِی‌اش فتنه‌ها برانگیزد / ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
  156. غزل شمارهٔ ۱۵۶به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد / تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
  157. غزل شمارهٔ ۱۵۷هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد / پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
  158. غزل شمارهٔ ۱۵۸من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟ / غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
  159. غزل شمارهٔ ۱۵۹نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشد / ای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشد
  160. غزل شمارهٔ ۱۶۰خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد
  161. غزل شمارهٔ ۱۶۱کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد / یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
  162. غزل شمارهٔ ۱۶۲خوش آمد گُل وز آن خوش‌تر نباشد / که در دستت بجز ساغر نباشد
  163. غزل شمارهٔ ۱۶۳گل بی‌رخِ یار خوش نباشد / بی‌باده بهار خوش نباشد
  164. غزل شمارهٔ ۱۶۴نفسِ بادِ صبا مُشک‌فشان خواهد شد / عالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد
  165. غزل شمارهٔ ۱۶۵مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد / قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
  166. غزل شمارهٔ ۱۶۶روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد / زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
  167. غزل شمارهٔ ۱۶۷ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد / دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد
  168. غزل شمارهٔ ۱۶۸گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد / بسوختیم در این آرزویِ خام و نشد
  169. غزل شمارهٔ ۱۶۹یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟ / دوستی کِی آخر آمد؟ دوست‌دار‌ان را چه شد؟
  170. غزل شمارهٔ ۱۷۰زاهدِ خلوت‌نشین، دوش به مِیخانه شد / از سرِ پیمان بِرَفت، با سرِ پیمانه شد
  171. غزل شمارهٔ ۱۷۱دوش از جنابِ آصف، پیکِ بشارت آمد / کز حضرتِ سلیمان، عشرت اشارت آمد
  172. غزل شمارهٔ ۱۷۲عشقِ تو نهالِ حیرت آمد / وصلِ تو کمالِ حیرت آمد
  173. غزل شمارهٔ ۱۷۳در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
  174. غزل شمارهٔ ۱۷۴مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد / هدهد خوش‌خبر از طَرْفِ سبا بازآمد
  175. غزل شمارهٔ ۱۷۵صبا به تهنیتِ پیرِ مِی‌فروش آمد / که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد
  176. غزل شمارهٔ ۱۷۶سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمد / گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
  177. غزل شمارهٔ ۱۷۷نه هر که چهره برافروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سِکندری داند
  178. غزل شمارهٔ ۱۷۸هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد / وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد
  179. غزل شمارهٔ ۱۷۹رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند / چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند
  180. غزل شمارهٔ ۱۸۰ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قند / مشتاقم از برای خدا یک شِکَر بخند
  181. غزل شمارهٔ ۱۸۱بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند / که به بالای چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد
  182. غزل شمارهٔ ۱۸۲حَسْبِ حالی نَنِوِشتی و شد ایّامی چند / مَحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
  183. غزل شمارهٔ ۱۸۳دوش وقتِ سَحَر، از غُصّه نجاتم دادند / واندر آن ظلمتِ شب، آبِ حیاتم دادند
  184. غزل شمارهٔ ۱۸۴دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند / گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند
  185. غزل شمارهٔ ۱۸۵نَقْدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرَنْد؟ / تا همه صومِعِه‌داران، پِیِ کاری گیرَنْد
  186. غزل شمارهٔ ۱۸۶گَر مِی‌فُروش، حاجَتِ رِنْدان رَوا کُنَد / ایزَد، گُنَه بِبَخْشَد و دَفْعِ بَلا کُنَد
  187. غزل شمارهٔ ۱۸۷دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَد / نیازِ نیم‌شَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد
  188. غزل شمارهٔ ۱۸۸مَرا به رِنْدی و عِشْق، آن فُضول، عِیْب کُنَد / کِه اِعْتِراض بَر اَسْرارِ عِلْمِ غِیْب کُنَد
  189. غزل شمارهٔ ۱۸۹طایِرِ دولَت اَگَر باز گُذاری بِکُنَد / یار بازآیَد و با وَصْل، قَراری بِکُنَد
  190. غزل شمارهٔ ۱۹۰کِلْکِ مُشْکینِ تو، روزی که زِ ما یاد کُنَد / بِبَرَد اَجْرِ دو صَد بَنْدِه کِه آزاد کُنَد
  191. غزل شمارهٔ ۱۹۱آن، کیست کَز رویِ کَرَم، با ما وَفاداری کُنَد؟ / بَر جایِ بَدکاری چو مَن، یِک دَم نِکوکاری کُنَد؟
  192. غزل شمارهٔ ۱۹۲سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمی‌کند؟ / همدمِ گل نمی‌شود، یادِ سَمَن نمی‌کند
  193. غزل شمارهٔ ۱۹۳دَر نَظَربازیِ ما، بی‌خَبَران، حِیْران‌اَنْد / مَن، چُنینم که نِمودَم؛ دِگَر ایشان دانَنْد
  194. غزل شمارهٔ ۱۹۴سَمَن‌بویان، غُبارِ غَم چو بِنْشینَنْد؛ بِنْشانَنْد / پَری‌رویان، قَرار از دِل چو بِسْتیزَنْد؛ بِسْت…
  195. غزل شمارهٔ ۱۹۵غُلَامِ نَرْگِسِ مَسْتِ تو، تاجداران‌اَنْد / خَرابِ بادِهٔ لَعْلِ تو، هوشیاران‌اَنْد
  196. غزل شمارهٔ ۱۹۶آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند
  197. غزل شمارهٔ ۱۹۷شاهدان گر دلبری زین سان کنند / زاهدان را رخنه در ایمان کنند
  198. غزل شمارهٔ ۱۹۸گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟ / گفتا به چشم هر چه تو گویی چُنان کنند
  199. غزل شمارهٔ ۱۹۹واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند / چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند!
  200. غزل شمارهٔ ۲۰۰دانی که چنگ و عود چه تَقریر می‌کنند؟ / پنهان خورید باده که تَعزیر می‌کنند
  201. غزل شمارهٔ ۲۰۱شرابِ بی‌غَش و ساقیِّ خوش دو دامِ رهند / که زیرکانِ جهان از کمندشان نَرَهَند
  202. غزل شمارهٔ ۲۰۲بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند؟ / گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند؟
  203. غزل شمارهٔ ۲۰۳سال‌ها دفترِ ما در گرو صَهبا بود / رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
  204. غزل شمارهٔ ۲۰۴یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود / رَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
  205. غزل شمارهٔ ۲۰۵تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود / سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
  206. غزل شمارهٔ ۲۰۶پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بود / مِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود
  207. غزل شمارهٔ ۲۰۷یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود / دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود
  208. غزل شمارهٔ ۲۰۸خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَد / گر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد
  209. غزل شمارهٔ ۲۰۹قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دلِ بی‌رحمِ تو تقصیر نبود
  210. غزل شمارهٔ ۲۱۰دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود / تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
  211. غزل شمارهٔ ۲۱۱دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود / تا کجا باز دلِ غمزده‌ای سوخته بود
  212. غزل شمارهٔ ۲۱۲یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود / وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
  213. غزل شمارهٔ ۲۱۳گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود / حُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
  214. غزل شمارهٔ ۲۱۴دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بود / تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
  215. غزل شمارهٔ ۲۱۵به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟ / که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
  216. غزل شمارهٔ ۲۱۶آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود / سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
  217. غزل شمارهٔ ۲۱۷مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بود
  218. غزل شمارهٔ ۲۱۸در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد / تا ابد جامِ مرادش همدمِ جانی بُوَد
  219. غزل شمارهٔ ۲۱۹کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود / بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود
  220. غزل شمارهٔ ۲۲۰از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد / بر رویِ ما ز دیده چه گویم چه‌ها رَوَد
  221. غزل شمارهٔ ۲۲۱چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد / ور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
  222. غزل شمارهٔ ۲۲۲از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود / نرود کارش و آخِر به خجالت برود
  223. غزل شمارهٔ ۲۲۳هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد / هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
  224. غزل شمارهٔ ۲۲۴خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود / به هر دَرَش که بخوانند بی‌خبر نرود
  225. غزل شمارهٔ ۲۲۵ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رود / وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله می‌رود
  226. غزل شمارهٔ ۲۲۶تَرسَم که اشک، در غمِ ما پرده‌دَر شود / وین رازِ سر به مُهر به عالَم ثَمَر شود
  227. غزل شمارهٔ ۲۲۷گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود / تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
  228. غزل شمارهٔ ۲۲۸گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟ / پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
  229. غزل شمارهٔ ۲۲۹بخت از دهانِ دوست نشانم نمی‌دهد / دولت خبر ز رازِ نهانم نمی‌دهد
  230. غزل شمارهٔ ۲۳۰اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید / که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید
  231. غزل شمارهٔ ۲۳۱گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید / گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
  232. غزل شمارهٔ ۲۳۲بر سرِ آنم که گر ز دست برآید / دست به‌کاری زنم که غصّه سرآید
  233. غزل شمارهٔ ۲۳۳دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید / یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
  234. غزل شمارهٔ ۲۳۴چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید / ز باغِ عارِضِ ساقی هزار لاله برآید
  235. غزل شمارهٔ ۲۳۵زهی خجسته زمانی که یار بازآید / به کامِ غمزدگان غمگُسار بازآید
  236. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید / عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید
  237. غزل شمارهٔ ۲۳۷نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید / فغان که بختِ من از خواب در نمی‌آید
  238. غزل شمارهٔ ۲۳۸جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید / هِلال عید در ابرویِ یار باید دید
  239. غزل شمارهٔ ۲۳۹رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
  240. غزل شمارهٔ ۲۴۰ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید / وَجهِ مِی می‌خواهم و مُطرب، که می‌گوید رسید؟
  241. غزل شمارهٔ ۲۴۱معاشران ز حریفِ شبانه یاد آرید / حقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید
  242. غزل شمارهٔ ۲۴۲بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسید / نویدِ فتح و بشارت به مِهر و ماه رسید
  243. غزل شمارهٔ ۲۴۳بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید / از یارِ آشنا سخنِ آشنا شنید
  244. غزل شمارهٔ ۲۴۴معاشران! گره از زلفِ یار باز کنید / شبی خوش‌ است بدین قصه‌اش دراز کنید
  245. غزل شمارهٔ ۲۴۵الا ای طوطیِ گویا‌یِ اسرار! / مبادا خالیَت شَکَّر ز مِنقار
  246. غزل شمارهٔ ۲۴۶عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار / ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار
  247. غزل شمارهٔ ۲۴۷صبا ز منزلِ جانان گذر دریغ مدار / وز او به عاشقِ بی‌دل خبر دریغ مدار
  248. غزل شمارهٔ ۲۴۸ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آر / زار و بیمارِ غَمَم راحتِ جانی به من آر
  249. غزل شمارهٔ ۲۴۹ای صبا نَکهَتی از خاکِ رَهِ یار بیار / بِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دل‌دار بیار
  250. غزل شمارهٔ ۲۵۰روی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَر / خَرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر
  251. غزل شمارهٔ ۲۵۱شبِ وصل است و طی شد نامهٔ هَجر / «سلامٌ فیهِ حَتّی مَطْلَعِ الفَجْر»
  252. غزل شمارهٔ ۲۵۲گر بُوَد عمر، به میخانه رَسَم بارِ دِگَر / بجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر
  253. غزل شمارهٔ ۲۵۳ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمر / بازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر
  254. غزل شمارهٔ ۲۵۴دیگر ز شاخِ سروِ سَهی بلبلِ صبور / گلبانگ زد که چشمِ بد از رویِ گُل به دور
  255. غزل شمارهٔ ۲۵۵یوسفِ گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور / کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
  256. غزل شمارهٔ ۲۵۶نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیر / هر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
  257. غزل شمارهٔ ۲۵۷روی بِنْما و مرا گو که ز جان دل برگیر / پیشِ شمع آتشِ پروانه به جان گو درگیر
  258. غزل شمارهٔ ۲۵۸هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز / ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز
  259. غزل شمارهٔ ۲۵۹منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز / چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟
  260. غزل شمارهٔ ۲۶۰ای سروِ نازِ حُسن که خوش می‌روی به ناز / عُشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیاز
  261. غزل شمارهٔ ۲۶۱درآ که در دلِ خسته، توان درآید باز / بیا که در تنِ مُرده، رَوان درآید باز
  262. غزل شمارهٔ ۲۶۲حالِ خونین دلان که گوید باز؟ / وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟
  263. غزل شمارهٔ ۲۶۳بیا و کَشتیِ ما در شَطِ شراب انداز / خروش و وِلوِله در جانِ شیخ و شاب انداز
  264. غزل شمارهٔ ۲۶۴خیز و در کاسهٔ زر آبِ طَرَبناک انداز / پیشتر زان که شَوَد کاسهٔ سَر خاک‌ انداز
  265. غزل شمارهٔ ۲۶۵برنیامد از تمنّایِ لَبَت کامم هنوز / بر امید جامِ لعلت دُردی‌آشامم هنوز
  266. غزل شمارهٔ ۲۶۶دلم رمیدهٔ لولی‌وَشیست شورانگیز / دروغ‌وَعده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز
  267. غزل شمارهٔ ۲۶۷ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس / بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
  268. غزل شمارهٔ ۲۶۸گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس / زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس
  269. غزل شمارهٔ ۲۶۹دلا، رَفیقِ سفر بختِ نیکخواهت بس / نسیمِ روضهٔ شیراز، پیکِ راهت بس
  270. غزل شمارهٔ ۲۷۰دردِ عشقی کشیده‌ام که مَپُرس / زهرِ هجری چشیده‌ام که مَپُرس
  271. غزل شمارهٔ ۲۷۱دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرس / که چُنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مَپُرس
  272. غزل شمارهٔ ۲۷۲باز آی و دلِ تنگِ مرا مونس جان باش / وین سوخته را مَحرَمِ اسرارِ نهان باش
  273. غزل شمارهٔ ۲۷۳اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باش / حریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
  274. غزل شمارهٔ ۲۷۴به دورِ لاله، قدح گیر و بی‌ریا می‌باش / به بویِ گُل، نفسی همدمِ صبا می‌باش
  275. غزل شمارهٔ ۲۷۵صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخش / وین زهدِ خشک را به مِی خوشگوار بخش
  276. غزل شمارهٔ ۲۷۶باغبان گر پنج‌روزی صحبتِ گل بایدش / بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش
  277. غزل شمارهٔ ۲۷۷فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش / گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
  278. غزل شمارهٔ ۲۷۸شرابِ تلخ می‌خواهم که مردافکن بُوَد زورش / که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
  279. غزل شمارهٔ ۲۷۹خوشا شیراز و وضعِ بی‌مثالش / خداوندا نگه دار از زَوالش
  280. غزل شمارهٔ ۲۸۰چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش / به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش
  281. غزل شمارهٔ ۲۸۱یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش / می‌سپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش
  282. غزل شمارهٔ ۲۸۲بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش / بتِ سنگین‌دلِ سیمین بناگوش
  283. غزل شمارهٔ ۲۸۳سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش / که دورِ شاه‌شجاع است، مِی دلیر بنوش
  284. غزل شمارهٔ ۲۸۴هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش / گفت ببخشند گنه، مِی بنوش
  285. غزل شمارهٔ ۲۸۵در عهدِ پادشاهِ خطابخشِ جُرم پوش / حافظ قَرابه کَش شد و مفتی پیاله نوش
  286. غزل شمارهٔ ۲۸۶دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش / وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی‌فروش
  287. غزل شمارهٔ ۲۸۷ای همه شکلِ تو مَطبوع و همه جایِ تو خوش / دلم از عشوهٔ شیرینِ شِکرخایِ تو خوش
  288. غزل شمارهٔ ۲۸۸کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش / معاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش
  289. غزل شمارهٔ ۲۸۹مَجمَعِ خوبی و لطف است عِذار چو مَهَش / لیکَنَش مِهر و وفا نیست خدایا بِدَهَش
  290. غزل شمارهٔ ۲۹۰دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش / که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
  291. غزل شمارهٔ ۲۹۱ما آزموده‌ایم در این شهر بختِ خویش / بیرون کشید باید از این وَرطه رَختِ خویش
  292. غزل شمارهٔ ۲۹۲قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع / که نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع
  293. غزل شمارهٔ ۲۹۳بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداع / شمعِ خاور فِکَنَد بر همه اطراف شُعاع
  294. غزل شمارهٔ ۲۹۴در وفایِ عشقِ تو، مشهورِ خوبانم چو شمع / شب‌نشینِ کویِ سربازان و رندانم چو شمع
  295. غزل شمارهٔ ۲۹۵سَحَر به بویِ گلستان دَمی شدم در باغ / که تا چو بلبلِ بیدل کُنَم عِلاجِ دِماغ
  296. غزل شمارهٔ ۲۹۶طالع اگر مدد دهد، دامنَش آوَرَم به کف / گر بکِشم زهی طرب، ور بکُشد زهی شرف
  297. غزل شمارهٔ ۲۹۷زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق / وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
  298. غزل شمارهٔ ۲۹۸مقامِ امن و مِیِ بی‌غَش و رفیقِ شَفیق / گَرَت مُدام میسر شود زِهی توفیق
  299. غزل شمارهٔ ۲۹۹اگر شراب خوری جُرعه‌ای فشان بر خاک / از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
  300. غزل شمارهٔ ۳۰۰هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک / گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
  301. غزل شمارهٔ ۳۰۱ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک / حق نگه دار که من می‌روم، الله مَعَک
  302. غزل شمارهٔ ۳۰۲خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمال / که به ما می‌رسد زمانِ وصال
  303. غزل شمارهٔ ۳۰۳شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال / بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
  304. غزل شمارهٔ ۳۰۴دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل / یَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل
  305. غزل شمارهٔ ۳۰۵به وقت گُل شدم از توبهٔ شراب خجِل / که کَس مباد ز کِردارِ ناصَواب خجِل
  306. غزل شمارهٔ ۳۰۶اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول / رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
  307. غزل شمارهٔ ۳۰۷هر نکته‌ای که گفتم در وصفِ آن شَمایل / هر کو شنید گفتا «لِلّهِ دَرُّ قائل»
  308. غزل شمارهٔ ۳۰۸ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل / سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
  309. غزل شمارهٔ ۳۰۹عشقبازیّ و جوانیّ و شرابِ لَعلْ‌فام / مجلسِ اُنس و حریفِ همدم و شُربِ مدام
  310. غزل شمارهٔ ۳۱۰مرحبا طایرِ فَرُّخ پِیِ فرخنده پیام / خیرِ مقدم چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟
  311. غزل شمارهٔ ۳۱۱عاشقِ رویِ جوانی خوشِ نوخاسته‌ام / وز خدا دولتِ این غم به دعا خواسته‌ام
  312. غزل شمارهٔ ۳۱۲بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم / لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
  313. غزل شمارهٔ ۳۱۳بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتم / مشتاقِ بندگیّ و دعاگویِ دولتم
  314. غزل شمارهٔ ۳۱۴دوش بیماری چشم تو بِبُرد از دستم / لیکن از لطفِ لبت صورتِ جان می‌بستم
  315. غزل شمارهٔ ۳۱۵به غیر از آن که بِشُد دین و دانش از دستم / بیا بگو که ز عشقت چه طَرْف بَربَستَم؟
  316. غزل شمارهٔ ۳۱۶زُلف بَر باد مَده تا نَدَهی بَر بادَم / ناز بُنیاد مَکُن تا نَکَنی بُنیادَم
  317. غزل شمارهٔ ۳۱۷فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادَم / بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم
  318. غزل شمارهٔ ۳۱۸مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم / تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم
  319. غزل شمارهٔ ۳۱۹سال‌ها پیرُویِ مذهبِ رندان کردم / تا به فتویّ خِرَد حرص به زندان کردم
  320. غزل شمارهٔ ۳۲۰دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب می‌زدم / نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب می‌زدم
  321. غزل شمارهٔ ۳۲۱هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم / هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
  322. غزل شمارهٔ ۳۲۲خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم / به صورتِ تو نگاری ندیدم و نشنیدم
  323. غزل شمارهٔ ۳۲۳ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم / که از بالابلندان شرمسارم
  324. غزل شمارهٔ ۳۲۴گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم / همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش می‌دارم
  325. غزل شمارهٔ ۳۲۵گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم / بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
  326. غزل شمارهٔ ۳۲۶در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارم / کز سر زلف و رخش، نعل در آتش دارم
  327. غزل شمارهٔ ۳۲۷مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم / هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم
  328. غزل شمارهٔ ۳۲۸من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟ / لطف‌ها می‌کنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم
  329. غزل شمارهٔ ۳۲۹جوزا سَحَر نهادْ حمایل برابرم / یعنی غلامِ شاهم و سوگند می‌خورم
  330. غزل شمارهٔ ۳۳۰تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم / تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سِپرَم
  331. غزل شمارهٔ ۳۳۱به تیغم گَر کشد دستش نگیرم / وگر تیرم زَنَد منّت پذیرم
  332. غزل شمارهٔ ۳۳۲مزن بر دل ز نوکِ غمزه تیرم / که پیشِ چشمِ بیمارت بمیرم
  333. غزل شمارهٔ ۳۳۳نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم / به مویه‌هایِ غریبانه، قِصه پردازم
  334. غزل شمارهٔ ۳۳۴گر دست رَسَد در سرِ زُلفینِ تو بازم / چون گوی چه سرها که به چوگانِ تو بازم
  335. غزل شمارهٔ ۳۳۵در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازم / حاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم
  336. غزل شمارهٔ ۳۳۶مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزم / طایرِ قُدسم و از دامِ جهان برخیزم
  337. غزل شمارهٔ ۳۳۷چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم / چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم
  338. غزل شمارهٔ ۳۳۸من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَم / مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بی‌غَشَم
  339. غزل شمارهٔ ۳۳۹خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشم / دل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم
  340. غزل شمارهٔ ۳۴۰من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشم / مُهر بر لب زده، خون می‌خورم و خاموشم
  341. غزل شمارهٔ ۳۴۱گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم / شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
  342. غزل شمارهٔ ۳۴۲حجابِ چهرهٔ جان می‌شود غبارِ تنم / خوشا دَمی که از آن چهره پرده برفکنم
  343. غزل شمارهٔ ۳۴۳چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم / کز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم
  344. غزل شمارهٔ ۳۴۴عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم / دستِ شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم
  345. غزل شمارهٔ ۳۴۵بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟ / زلفِ سنبل چه کشَم عارضِ سوسن چه کنم؟
  346. غزل شمارهٔ ۳۴۶من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم / محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
  347. غزل شمارهٔ ۳۴۷صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟ / تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟
  348. غزل شمارهٔ ۳۴۸دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم / وَاندر این کار، دلِ خویش به دریا فِکَنَم
  349. غزل شمارهٔ ۳۴۹دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم / گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم
  350. غزل شمارهٔ ۳۵۰به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم / بهارِ توبه‌شکن می‌رسد چه چاره کُنم؟
  351. غزل شمارهٔ ۳۵۱حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم / من لافِ عقل می‌زنم، این کار کِی کنم
  352. غزل شمارهٔ ۳۵۲روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم / در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت می‌کنم
  353. غزل شمارهٔ ۳۵۳من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم / صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
  354. غزل شمارهٔ ۳۵۴به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم / بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم
  355. غزل شمارهٔ ۳۵۵حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم / که کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم
  356. غزل شمارهٔ ۳۵۶گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم / ز جامِ وصل مِی‌ نوشم، ز باغِ عیش گل چینم
  357. غزل شمارهٔ ۳۵۷در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
  358. غزل شمارهٔ ۳۵۸غمِ زمانه که هیچش کَران نمی‌بینم / دَواش جز مِیِ چون ارغوان نمی‌بینم
  359. غزل شمارهٔ ۳۵۹خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم / راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
  360. غزل شمارهٔ ۳۶۰گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم / دگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم
  361. غزل شمارهٔ ۳۶۱آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهم / خاک می‌بوسم و عُذرِ قَدَمَش می‌خواهم
  362. غزل شمارهٔ ۳۶۲دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار هم / از بَخت شُکر دارم و از روزگار هم
  363. غزل شمارهٔ ۳۶۳دَردَم از یار است و درمان نیز هم / دل فدایِ او شد و جان نیز هم
  364. غزل شمارهٔ ۳۶۴ما بی‌غمانِ مست دل از دست داده‌ایم / هم‌رازِ عشق و هم‌نفسِ جامِ باده‌ایم
  365. غزل شمارهٔ ۳۶۵عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهاده‌ایم / روی و ریایِ خَلق به یک سو نهاده‌ایم
  366. غزل شمارهٔ ۳۶۶ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمده‌ایم / از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم
  367. غزل شمارهٔ ۳۶۷فتوی پیرِ مُغان دارم و قولی‌ست قدیم / که حرام است مِی آن جا که نه یار است ندیم
  368. غزل شمارهٔ ۳۶۸خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیم / به رَهِ دوست نشینیم و مُرادی طلبیم
  369. غزل شمارهٔ ۳۶۹ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
  370. غزل شمارهٔ ۳۷۰صَلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صَلا گفتیم / به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
  371. غزل شمارهٔ ۳۷۱ما درس سحر در ره میخانه نهادیم / محصول دعا در ره جانانه نهادیم
  372. غزل شمارهٔ ۳۷۲بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم / کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم
  373. غزل شمارهٔ ۳۷۳خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم / شطح و طامات به بازار خرافات بریم
  374. غزل شمارهٔ ۳۷۴بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
  375. غزل شمارهٔ ۳۷۵صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم / وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
  376. غزل شمارهٔ ۳۷۶دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم / سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
  377. غزل شمارهٔ ۳۷۷ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
  378. غزل شمارهٔ ۳۷۸ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم / جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
  379. غزل شمارهٔ ۳۷۹سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم / که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم
  380. غزل شمارهٔ ۳۸۰بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم / که من دل‌شده این ره، نه به خود می‌پویم
  381. غزل شمارهٔ ۳۸۱گرچه ما بندگان پادشهیم / پادشاهان ملک صبحگهیم
  382. غزل شمارهٔ ۳۸۲فاتحه‌ای چو آمَدی بَر سَر خَسته‌ای بخوان / لَب بُگُشا که می‌دَهَد لَعلِ لَبَت به مُرده جان
  383. غزل شمارهٔ ۳۸۳چندان که گفتم غم با طبیبان / درمان نکردند مسکین غریبان
  384. غزل شمارهٔ ۳۸۴می‌سوزم از فِراقت روی از جَفا بگردان / هجران بلایِ ما شد، یا رب بلا بگردان
  385. غزل شمارهٔ ۳۸۵یا رب آن آهوی مشکین به خُتَن باز رسان / وان سهی سروِ خرامان به چمن باز رسان
  386. غزل شمارهٔ ۳۸۶خدا را کم نشین با خرقه پوشان / رخ از رندان بی‌سامان مپوشان
  387. غزل شمارهٔ ۳۸۷شاه شمشادقدان، خسرو شیرین‌دهنان / که به مژگان شکند قلب همه صف‌شکنان
  388. غزل شمارهٔ ۳۸۸بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکن / به شادی رخِ گل بیخ غم ز دل بر کن
  389. غزل شمارهٔ ۳۸۹چو گل هر دم به بویت جامه در تن / کنم چاک از گریبان تا به دامن
  390. غزل شمارهٔ ۳۹۰افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن / مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
  391. غزل شمارهٔ ۳۹۱خوش‌تر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟ / تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
  392. غزل شمارهٔ ۳۹۲دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن / در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
  393. غزل شمارهٔ ۳۹۳منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
  394. غزل شمارهٔ ۳۹۴ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حُسن / خال و خط تو مرکز حُسن و مدار حُسن
  395. غزل شمارهٔ ۳۹۵گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن / یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن
  396. غزل شمارهٔ ۳۹۶صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن / دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
  397. غزل شمارهٔ ۳۹۷ز در در آ و شبستان ما منور کن / هوای مجلس روحانیان معطر کن
  398. غزل شمارهٔ ۳۹۸ای نور چشم من سخنی هست گوش کن / چون ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن
  399. غزل شمارهٔ ۳۹۹کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن / به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
  400. غزل شمارهٔ ۴۰۰بالابلندِ عِشْوِه‌گرِ نقش‌بازِ من / کوتاه کرد قصّهٔ زُهْدِ درازِ من
  401. غزل شمارهٔ ۴۰۱چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من / ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
  402. غزل شمارهٔ ۴۰۲نکته‌ای دلکَش بگویم خالِ آن مَه‌رو ببین / عقل و جان را بستهٔ زنجیرِ آن گیسو ببین
  403. غزل شمارهٔ ۴۰۳شراب لعل‌کش و روی مه‌جبینان بین / خلاف مذهب آنان جمال اینان بین
  404. غزل شمارهٔ ۴۰۴می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این / بر در میکده می‌کن گذری بهتر از این
  405. غزل شمارهٔ ۴۰۵به جان پیر خرابات و حق صحبت او / که نیست در سر من جز هوای خدمت او
  406. غزل شمارهٔ ۴۰۶گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو / از ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو
  407. غزل شمارهٔ ۴۰۷مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو / یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
  408. غزل شمارهٔ ۴۰۸ای آفتاب آینه دار جمال تو / مشک سیاه مجمره گردان خال تو
  409. غزل شمارهٔ ۴۰۹ای خونبهای نافه چین خاک راه تو / خورشید سایه‌پرور طرف کلاه تو
  410. غزل شمارهٔ ۴۱۰ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو / زینتِ تاج و نگین از گوهرِ والای تو
  411. غزل شمارهٔ ۴۱۱تاب بنفشه می‌دهد طرّهٔ مشک‌سای تو / پردهٔ غنچه می‌درد خندهٔ دلگشای تو
  412. غزل شمارهٔ ۴۱۲مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو / جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
  413. غزل شمارهٔ ۴۱۳خط عذار یار که بگرفت ماه از او / خوش حلقه‌ای‌ست لیک به دَر نیست راه از او
  414. غزل شمارهٔ ۴۱۴گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو؟ / باد بهار می‌وزد بادهٔ خوش‌گوار کو؟
  415. غزل شمارهٔ ۴۱۵ای پیک راستان خبر یار ما بگو / احوال گل به بلبل دستان‌سرا بگو
  416. غزل شمارهٔ ۴۱۶خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه / که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
  417. غزل شمارهٔ ۴۱۷عیشم مدام است، از لعل دل‌خواه / کارم به کام است، الحمدلله
  418. غزل شمارهٔ ۴۱۸گر تیغ بارد در کوی آن ماه / گردن نهادیم الحکمُ لِلّه
  419. غزل شمارهٔ ۴۱۹وصال او ز عمر جاودان به / خداوندا مرا آن ده که آن به
  420. غزل شمارهٔ ۴۲۰ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟ / مست از خانه برون تاخته‌ای، یعنی چه؟
  421. غزل شمارهٔ ۴۲۱درِ سرایِ مغان رُفته بود و آب‌زده / نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
  422. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای / فرصتت باد که دیوانه‌نواز آمده‌ای
  423. غزل شمارهٔ ۴۲۳دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده / خرقه تر دامن و سجّاده شراب‌آلوده
  424. غزل شمارهٔ ۴۲۴از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای / آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای
  425. غزل شمارهٔ ۴۲۵دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیده / صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
  426. غزل شمارهٔ ۴۲۶از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه / «اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامه»
  427. غزل شمارهٔ ۴۲۷چراغ روی تو را شمع گشت پروانه / مرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه
  428. غزل شمارهٔ ۴۲۸سحرگاهان، که مخمورِ شبانه / گرفتم باده با چنگ و چَغانه
  429. غزل شمارهٔ ۴۲۹ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز می / طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
  430. غزل شمارهٔ ۴۳۰به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِی / علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ
  431. غزل شمارهٔ ۴۳۱لبش می‌بوسم و در می‌کشم می / به آب زندگانی برده‌ام پی
  432. غزل شمارهٔ ۴۳۲مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی / پُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی
  433. غزل شمارهٔ ۴۳۳ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی / لطف کردی سایه‌ای بر آفتاب انداختی
  434. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی / وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
  435. غزل شمارهٔ ۴۳۵با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستی / تا بی‌خبر بمیرد، در دردِ خودپرستی
  436. غزل شمارهٔ ۴۳۶آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی / گردون ورق هستی ما درننوشتی
  437. غزل شمارهٔ ۴۳۷ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی / شرح جمال حور ز رویت روایتی
  438. غزل شمارهٔ ۴۳۸سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي / و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
  439. غزل شمارهٔ ۴۳۹دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی / کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
  440. غزل شمارهٔ ۴۴۰سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی / خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
  441. غزل شمارهٔ ۴۴۱چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟ / که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
  442. غزل شمارهٔ ۴۴۲به جان او که گرم دسترس به جان بودی / کمینه پیشکش بندگانش آن بودی
  443. غزل شمارهٔ ۴۴۳چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری / خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
  444. غزل شمارهٔ ۴۴۴شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری / یاران! صلای عشق است گر می‌کنید کاری
  445. غزل شمارهٔ ۴۴۵تو را که هر چه مراد است در جهان داری / چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
  446. غزل شمارهٔ ۴۴۶صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری / به یادگار بمانی که بوی او داری
  447. غزل شمارهٔ ۴۴۷بیا با ما مَوَرز این کینه‌داری / که حق صحبت دیرینه داری
  448. غزل شمارهٔ ۴۴۸ای که در کوی خرابات مقامی داری / جم وقت خودی ار دست به جامی داری
  449. غزل شمارهٔ ۴۴۹ای که مهجوری عشاق روا می‌داری / عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری
  450. غزل شمارهٔ ۴۵۰روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری / مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری
  451. غزل شمارهٔ ۴۵۱خوش کرد یاوری فلکت روز داوری / تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
  452. غزل شمارهٔ ۴۵۲طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری / ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری
  453. غزل شمارهٔ ۴۵۳ای که دایم به خویش مغروری / گر تو را عشق نیست معذوری
  454. غزل شمارهٔ ۴۵۴ز کوی یار می‌آید نسیمِ بادِ نوروزی / از این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزی
  455. غزل شمارهٔ ۴۵۵عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی / ای پسر جام مِی‌ام ده که به پیری برسی
  456. غزل شمارهٔ ۴۵۶نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی / که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی
  457. غزل شمارهٔ ۴۵۷هزار جهد بکردم که یار من باشی / مرادبخش دل بی‌قرار من باشی
  458. غزل شمارهٔ ۴۵۸ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی / بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
  459. غزل شمارهٔ ۴۵۹زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی / خط بر صحیفهٔ گل و گلزار می‌کشی
  460. غزل شمارهٔ ۴۶۰سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِ / أُلاقی مِن نَواها ما أُلاقی
  461. غزل شمارهٔ ۴۶۱کَتَبتُ قِصَّةَ شَوقی و مَدمَعی باکی / بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
  462. غزل شمارهٔ ۴۶۲یا مُبْسِماً یُحاکي دُرْجاً مِنَ اللِّآلي / یا رب چه درخور آمد گِردَش خط هلالی
  463. غزل شمارهٔ ۴۶۳سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیالي / و جاوَبَتِ الْمثاني و الْمِثالي
  464. غزل شمارهٔ ۴۶۴بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی / خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
  465. غزل شمارهٔ ۴۶۵رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی / آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
  466. غزل شمارهٔ ۴۶۶این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی / وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی
  467. غزل شمارهٔ ۴۶۷زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی / گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
  468. غزل شمارهٔ ۴۶۸که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟ / که به کوی مِی‌فروشان دو هزار جم به جامی
  469. غزل شمارهٔ ۴۶۹أَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ و زادَ غَرامی / فدای خاک در دوست باد جان گرامی
  470. غزل شمارهٔ ۴۷۰سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
  471. غزل شمارهٔ ۴۷۱ز دلبرم که رساند نوازش قلمی / کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟
  472. غزل شمارهٔ ۴۷۲اَحمَدُ اللهَ عَلی مَعْدِلَةِ السُلطانِ / احمدِ شیخ اُوِیسِ حسنِ ایلخانی
  473. غزل شمارهٔ ۴۷۳وقت را غنیمت دان آن قدر که بتْوانی / حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
  474. غزل شمارهٔ ۴۷۴هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی / که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی
  475. غزل شمارهٔ ۴۷۵گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی / چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
  476. غزل شمارهٔ ۴۷۶نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی / گذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی
  477. غزل شمارهٔ ۴۷۷دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی / فراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنی
  478. غزل شمارهٔ ۴۷۸نوش کن جامِ شرابِ یک منی / تا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی
  479. غزل شمارهٔ ۴۷۹صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی / برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
  480. غزل شمارهٔ ۴۸۰ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
  481. غزل شمارهٔ ۴۸۱بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی / خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
  482. غزل شمارهٔ ۴۸۲ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی / اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی
  483. غزل شمارهٔ ۴۸۳سحرگه ره ‎روی در سرزمینی / همی گفت این معما با قرینی
  484. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی / ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
  485. غزل شمارهٔ ۴۸۵ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی / من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
  486. غزل شمارهٔ ۴۸۶بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی / می‌خوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنوی
  487. غزل شمارهٔ ۴۸۷ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی / تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟
  488. غزل شمارهٔ ۴۸۸سَحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی / گفت باز آی که دیرینهٔ این درگاهی
  489. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی / در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
  490. غزل شمارهٔ ۴۹۰در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی / خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی
  491. غزل شمارهٔ ۴۹۱به چشم کرده‌ام ابرویِ ماه‌سیمایی / خیالِ سبزخطی، نقش بسته‌ام جایی
  492. غزل شمارهٔ ۴۹۲سَلامی چو بویِ خوشِ آشنایی / بِدان مَرْدُمِ دیدِهٔ روشَنایی
  493. غزل شمارهٔ ۴۹۳اِی پادِشَهِ خوبان! داد از غَمِ تَنْهایی / دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است کِه بازآیی
  494. غزل شمارهٔ ۴۹۴اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآیی / هر جا که رَوی، زود، پَشیمان به دَرآیی
  495. غزل شمارهٔ ۴۹۵مِی خواه و گُل‌اَفشان کن، از دَهر چه می‌جویی؟ / این گفت سَحرگَه گُل، بلبل! تو چه می‌گویی؟