غزلیات حافظ شیرازی
فهرست کامل غزلهای دیوان حافظ. هر غزل را با بیت آغازین ببینید و متن کامل را بخوانید.
495 غزل در این بخش
- غزل شمارهٔ ۱ — اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها / که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
- غزل شمارهٔ ۲ — صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ / ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا
- غزل شمارهٔ ۳ — اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرَد دلِ ما را / به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را
- غزل شمارهٔ ۴ — صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را / که سَر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
- غزل شمارهٔ ۵ — دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
- غزل شمارهٔ ۶ — به مُلازِمانِ سلطان، که رساند این دعا را؟ / که به شُکرِ پادشاهی، زِ نظر مَران گدا را
- غزل شمارهٔ ۷ — صوفی بیا که آیِنِه، صافیست جام را / تا بِنگَری صَفایِ مِیِ لَعلفام را
- غزل شمارهٔ ۸ — ساقیا برخیز و دَردِه جام را / خاک بر سر کن غمِ ایّام را
- غزل شمارهٔ ۹ — رونق عهد شباب است دگر بُستان را / میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را
- غزل شمارهٔ ۱۰ — دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما / چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
- غزل شمارهٔ ۱۱ — ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما / مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
- غزل شمارهٔ ۱۲ — ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما / آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما
- غزل شمارهٔ ۱۳ — میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب / الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
- غزل شمارهٔ ۱۴ — گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب / گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
- غزل شمارهٔ ۱۵ — ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟ / وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟
- غزل شمارهٔ ۱۶ — خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت / به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
- غزل شمارهٔ ۱۷ — سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت / آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
- غزل شمارهٔ ۱۸ — ساقیا آمدنِ عید مبارک بادت / وان مَواعید که کردی مَرَوَد از یادت
- غزل شمارهٔ ۱۹ — ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟ / منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۲۰ — روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست / می ز خُمخانه بهجوش آمد و می باید خواست
- غزل شمارهٔ ۲۱ — دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست / گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
- غزل شمارهٔ ۲۲ — چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست / سخنشناس نهای، جان من! خطا این جاست
- غزل شمارهٔ ۲۳ — خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست / نسیمِ مویِ تو، پیوندِ جانِ آگهِ ماست
- غزل شمارهٔ ۲۴ — مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست / که به پیمانهکشی شهره شدم روز الست
- غزل شمارهٔ ۲۵ — شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست / صَلایِ سرخوشی، ای صوفیانِ باده پرست
- غزل شمارهٔ ۲۶ — زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مست / پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست
- غزل شمارهٔ ۲۷ — در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست / مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
- غزل شمارهٔ ۲۸ — به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست / که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
- غزل شمارهٔ ۲۹ — ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟ / خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
- غزل شمارهٔ ۳۰ — زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست / راه هزار چارهگر از چارسو ببست
- غزل شمارهٔ ۳۱ — آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است / یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
- غزل شمارهٔ ۳۲ — خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست / گشادِ کارِ من اندر کرشمههایِ تو بست
- غزل شمارهٔ ۳۳ — خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است / چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
- غزل شمارهٔ ۳۴ — رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست / کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست
- غزل شمارهٔ ۳۵ — برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟ / مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
- غزل شمارهٔ ۳۶ — تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست / دلِ سودازده از غُصه دو نیم افتادست
- غزل شمارهٔ ۳۷ — بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست / بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
- غزل شمارهٔ ۳۸ — بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست / وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
- غزل شمارهٔ ۳۹ — باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟ / شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است؟
- غزل شمارهٔ ۴۰ — اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است / زان رو که مرا بر در او، رویِ نیاز است
- غزل شمارهٔ ۴۱ — اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز است / به بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است
- غزل شمارهٔ ۴۲ — حالِ دل با تو گفتنم، هوس است / خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
- غزل شمارهٔ ۴۳ — صَحنِ بُستان ذوقبخش و صحبتِ یاران خوش است / وقتِ گل خوش باد کز وی وقتِ میخواران خوش است
- غزل شمارهٔ ۴۴ — کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف است / به صد هزار زبان، بلبلش در اوصاف است
- غزل شمارهٔ ۴۵ — در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل است / صُراحیِ مِیِ ناب و سَفینهٔ غزل است
- غزل شمارهٔ ۴۶ — گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است / سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
- غزل شمارهٔ ۴۷ — به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست / دری دگر زدن اندیشهٔ تَبَه دانست
- غزل شمارهٔ ۴۸ — صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست / گوهرِ هر کس از این لعل، توانی دانست
- غزل شمارهٔ ۴۹ — روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است / مایهٔ مُحتشمی، خدمتِ درویشان است
- غزل شمارهٔ ۵۰ — به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است / بکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است
- غزل شمارهٔ ۵۱ — لعلِ سیرابِ بهخونتشنه، لب یار من است / وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است
- غزل شمارهٔ ۵۲ — روزْگاریست که سودایِ بُتان، دینِ من است / غَمِ این کار، نِشاطِ دِلِ غَمْگینِ من است
- غزل شمارهٔ ۵۳ — منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من است / دعایِ پیرِ مُغان، وِرْدِ صُبْحگاهِ من است
- غزل شمارهٔ ۵۴ — ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است
- غزل شمارهٔ ۵۵ — خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است / ز کارستانِ او یک شمه این است
- غزل شمارهٔ ۵۶ — دل سراپردهٔ محبتِ اوست / دیده آیینهدارِ طلعت اوست
- غزل شمارهٔ ۵۷ — آن سیهچَرده که شیرینیِ عالَم با اوست / چَشْمِ مِیگون، لبِ خَندان، دِلِ خُرَّم با اوست
- غزل شمارهٔ ۵۸ — سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست / که هر چه بر سرِ ما میرود ارادتِ اوست
- غزل شمارهٔ ۵۹ — دارم امید عاطفتی از جناب دوست / کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
- غزل شمارهٔ ۶۰ — آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست / آورد حِرزِ جان ز خطِ مُشکبارِ دوست
- غزل شمارهٔ ۶۱ — صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست / بیار نَفحِهای از گیسوی مُعَنبَر دوست
- غزل شمارهٔ ۶۲ — مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست / تا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست
- غزل شمارهٔ ۶۳ — رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست / در غنچهای هنوز و صدت عندلیب هست
- غزل شمارهٔ ۶۴ — اگر چه عرض هنر پیشِ یار بیادبیست / زبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربیست
- غزل شمارهٔ ۶۵ — خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟ / ساقی کجاست؟ گو سببِ انتظار چیست؟
- غزل شمارهٔ ۶۶ — بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاریست / که ما دو عاشق زاریم و کارِ ما زاریست
- غزل شمارهٔ ۶۷ — یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟ / جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟
- غزل شمارهٔ ۶۸ — ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست / حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟
- غزل شمارهٔ ۶۹ — کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیست / در رهگذرِ کیست که دامی ز بلا نیست
- غزل شمارهٔ ۷۰ — مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست / دل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست
- غزل شمارهٔ ۷۱ — زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست / دَر حَقِ ما، هَرچِه گوید، جایِ هیچ اِکْراه نیست
- غزل شمارهٔ ۷۲ — راهیست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیست / آنجا جُز آنکه جان بِسِپارَنْد، چارِه نیست
- غزل شمارهٔ ۷۳ — روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست / مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست
- غزل شمارهٔ ۷۴ — حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست / باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست
- غزل شمارهٔ ۷۵ — خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بیچیزی نیست / تابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بیچیزی نیست
- غزل شمارهٔ ۷۶ — جز آستان تواَم در جهان، پناهی نیست / سر مرا به جز این در، حوالهگاهی نیست
- غزل شمارهٔ ۷۷ — بلبلی، برگِ گُلی خوشرنگ در مِنقار داشت / و اندر آن برگ و نَوا، خوش نالههایِ زار داشت
- غزل شمارهٔ ۷۸ — دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشت / بِشْکَسْت عَهْد، وَز غَمِ ما، هیچ غَم نَداشت
- غزل شمارهٔ ۷۹ — کنون که میدمد از بوستان، نسیمِ بهشت / من و شرابِ فرحبخش و یارِ حورسرشت
- غزل شمارهٔ ۸۰ — عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت! / که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
- غزل شمارهٔ ۸۱ — صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت / ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
- غزل شمارهٔ ۸۲ — آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت / آیا چه خطا دید که اَز راهِ خطا رَفت؟
- غزل شمارهٔ ۸۳ — گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت / ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
- غزل شمارهٔ ۸۴ — ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت / دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
- غزل شمارهٔ ۸۵ — شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت / رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
- غزل شمارهٔ ۸۶ — ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت / کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
- غزل شمارهٔ ۸۷ — حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت / آری، به اتفاق، جهان میتوان گرفت
- غزل شمارهٔ ۸۸ — شنیدهام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت / «فِراق یار، نه آن میکند که بتوان گفت»
- غزل شمارهٔ ۸۹ — یا رب سببی ساز که یارم به سلامت / بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
- غزل شمارهٔ ۹۰ — ای هدهد صبا به سبا میفرستمت / بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
- غزل شمارهٔ ۹۱ — ای غایب از نظر به خدا میسپارمت / جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
- غزل شمارهٔ ۹۲ — میرِ من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت / خوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
- غزل شمارهٔ ۹۳ — چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت / حقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
- غزل شمارهٔ ۹۴ — زان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایت / گر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
- غزل شمارهٔ ۹۵ — مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت / خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
- غزل شمارهٔ ۹۶ — دردِ ما را نیست درمان الغیاث / هجرِ ما را نیست پایان الغیاث
- غزل شمارهٔ ۹۷ — تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج / سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
- غزل شمارهٔ ۹۸ — اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح / صلاحِ ما همه آن است کآن تو راست صلاح
- غزل شمارهٔ ۹۹ — دلِ من در هوایِ روی فرخ / بُوَد آشفته همچون مویِ فرخ
- غزل شمارهٔ ۱۰۰ — دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد / گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
- غزل شمارهٔ ۱۰۱ — شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بیبنیاد / زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد
- غزل شمارهٔ ۱۰۲ — دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد / من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
- غزل شمارهٔ ۱۰۳ — روز وصلِ دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران، یاد باد
- غزل شمارهٔ ۱۰۴ — جمالت آفتابِ هر نظر باد / ز خوبی رویِ خوبت خوبتر باد
- غزل شمارهٔ ۱۰۵ — صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد / ور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد
- غزل شمارهٔ ۱۰۶ — تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
- غزل شمارهٔ ۱۰۷ — حُسن تو همیشه در فزون باد / رویت همه ساله لالهگون باد
- غزل شمارهٔ ۱۰۸ — خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد / ساحتِ کون و مکان عرصهٔ میدانِ تو باد
- غزل شمارهٔ ۱۰۹ — دیر است که دلدار پیامی نفرستاد / ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
- غزل شمارهٔ ۱۱۰ — پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد / وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
- غزل شمارهٔ ۱۱۱ — عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد / عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد
- غزل شمارهٔ ۱۱۲ — آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد / صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
- غزل شمارهٔ ۱۱۳ — بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد / که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد
- غزل شمارهٔ ۱۱۴ — همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد / اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
- غزل شمارهٔ ۱۱۵ — درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد / نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد
- غزل شمارهٔ ۱۱۶ — کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد / محقَق است که او حاصل بصر دارد
- غزل شمارهٔ ۱۱۷ — دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد / که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
- غزل شمارهٔ ۱۱۸ — آن کس که به دست جام دارد / سلطانیِ جَم مُدام دارد
- غزل شمارهٔ ۱۱۹ — دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد / ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۰ — بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایهبان دارد / بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۱ — هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد / سَعادَت، همدم او گشت و دولت، همنشین دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۲ — هر آنکه جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه دارد / خُداش در همه حال از بَلا نگه دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۳ — مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۴ — آن که از سُنبُلِ او، غالیه تابی دارد / باز با دلشدگان ناز و عِتابی دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۵ — شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد / بندهٔ طلعتِ آن باش که آنی دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۶ — جان، بیجمالِ جانان میلِ جهان ندارد / هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۷ — روشنیِ طلعتِ تو ماه ندارد / پیشِ تو گُل، رونقِ گیاه ندارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۸ — نیست دَر شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَد / بختم اَر یار شَوَد رَختَم از این جا بِبَرَد
- غزل شمارهٔ ۱۲۹ — اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد / نهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
- غزل شمارهٔ ۱۳۰ — سحر بلبل حکایت با صبا کرد / که عشقِ رویِ گل با ما چهها کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۱ — بیا که تُرکِ فلک خوانِ روزه غارت کرد / هلالِ عید به دورِ قدح اشارت کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۲ — به آبِ روشنِ می، عارفی طهارت کرد / عَلَی الصَّباح، که میخانه را زیارت کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۳ — صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد / بُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّهباز کَرْد
- غزل شمارهٔ ۱۳۴ — بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کرد / بادِ غیرت به صدش خار، پریشاندل کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۵ — چو باد، عزمِ سرِ کویِ یار خواهم کرد / نفس به بویِ خوشش مُشکبار خواهم کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۶ — دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد / تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۷ — دل از من بُرد و روی از من نهان کرد / خدا را با که این بازی توان کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۸ — یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد / به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۹ — رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد / صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۰ — دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد / یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۱ — دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟ / چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۲ — دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد / شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۳ — سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد / وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۴ — به سِرِّ جامِ جم آنگه نظر توانی کرد / که خاکِ میکده کُحلِ بَصَر توانی کرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۵ — چه مستیی است ندانم که رو به ما آورد / که بود ساقی و این باده از کجا آورد
- غزل شمارهٔ ۱۴۶ — صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار میآورد / دل شوریدهٔ ما را به نو، در کار میآورد
- غزل شمارهٔ ۱۴۷ — بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد / که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد
- غزل شمارهٔ ۱۴۸ — یارم چو قدحْ به دست گیرد / بازارِ بُتانْ شکست گیرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۹ — دلم جز مِهرِ مَهرویان، طریقی بر نمیگیرد / ز هر در میدهم پندش، ولیکن در نمیگیرد
- غزل شمارهٔ ۱۵۰ — ساقی ار باده از این دست به جام اندازد / عارفان را همه در شُربِ مُدام اندازد
- غزل شمارهٔ ۱۵۱ — دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمیارزد / به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمیارزد
- غزل شمارهٔ ۱۵۲ — در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
- غزل شمارهٔ ۱۵۳ — سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زد / به دستِ مرحمت، یارم، درِ امیدواران زد
- غزل شمارهٔ ۱۵۴ — راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد / شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد
- غزل شمارهٔ ۱۵۵ — اگر روم ز پِیاش فتنهها برانگیزد / ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
- غزل شمارهٔ ۱۵۶ — به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد / تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
- غزل شمارهٔ ۱۵۷ — هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد / پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
- غزل شمارهٔ ۱۵۸ — من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟ / غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
- غزل شمارهٔ ۱۵۹ — نقدِ صوفی نه همه صافیِ بیغَش باشد / ای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۰ — خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۱ — کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد / یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۲ — خوش آمد گُل وز آن خوشتر نباشد / که در دستت بجز ساغر نباشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۳ — گل بیرخِ یار خوش نباشد / بیباده بهار خوش نباشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۴ — نفسِ بادِ صبا مُشکفشان خواهد شد / عالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۱۶۵ — مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد / قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
- غزل شمارهٔ ۱۶۶ — روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد / زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
- غزل شمارهٔ ۱۶۷ — ستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شد / دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد
- غزل شمارهٔ ۱۶۸ — گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد / بسوختیم در این آرزویِ خام و نشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۹ — یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد؟ / دوستی کِی آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۰ — زاهدِ خلوتنشین، دوش به مِیخانه شد / از سرِ پیمان بِرَفت، با سرِ پیمانه شد
- غزل شمارهٔ ۱۷۱ — دوش از جنابِ آصف، پیکِ بشارت آمد / کز حضرتِ سلیمان، عشرت اشارت آمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۲ — عشقِ تو نهالِ حیرت آمد / وصلِ تو کمالِ حیرت آمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۳ — در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۴ — مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد / هدهد خوشخبر از طَرْفِ سبا بازآمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۵ — صبا به تهنیتِ پیرِ مِیفروش آمد / که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۶ — سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمد / گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۷ — نه هر که چهره برافروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سِکندری داند
- غزل شمارهٔ ۱۷۸ — هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد / وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد
- غزل شمارهٔ ۱۷۹ — رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند / چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند
- غزل شمارهٔ ۱۸۰ — ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قند / مشتاقم از برای خدا یک شِکَر بخند
- غزل شمارهٔ ۱۸۱ — بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند / که به بالای چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد
- غزل شمارهٔ ۱۸۲ — حَسْبِ حالی نَنِوِشتی و شد ایّامی چند / مَحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۳ — دوش وقتِ سَحَر، از غُصّه نجاتم دادند / واندر آن ظلمتِ شب، آبِ حیاتم دادند
- غزل شمارهٔ ۱۸۴ — دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند / گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ — نَقْدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرَنْد؟ / تا همه صومِعِهداران، پِیِ کاری گیرَنْد
- غزل شمارهٔ ۱۸۶ — گَر مِیفُروش، حاجَتِ رِنْدان رَوا کُنَد / ایزَد، گُنَه بِبَخْشَد و دَفْعِ بَلا کُنَد
- غزل شمارهٔ ۱۸۷ — دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَد / نیازِ نیمشَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد
- غزل شمارهٔ ۱۸۸ — مَرا به رِنْدی و عِشْق، آن فُضول، عِیْب کُنَد / کِه اِعْتِراض بَر اَسْرارِ عِلْمِ غِیْب کُنَد
- غزل شمارهٔ ۱۸۹ — طایِرِ دولَت اَگَر باز گُذاری بِکُنَد / یار بازآیَد و با وَصْل، قَراری بِکُنَد
- غزل شمارهٔ ۱۹۰ — کِلْکِ مُشْکینِ تو، روزی که زِ ما یاد کُنَد / بِبَرَد اَجْرِ دو صَد بَنْدِه کِه آزاد کُنَد
- غزل شمارهٔ ۱۹۱ — آن، کیست کَز رویِ کَرَم، با ما وَفاداری کُنَد؟ / بَر جایِ بَدکاری چو مَن، یِک دَم نِکوکاری کُنَد؟
- غزل شمارهٔ ۱۹۲ — سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمیکند؟ / همدمِ گل نمیشود، یادِ سَمَن نمیکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۳ — دَر نَظَربازیِ ما، بیخَبَران، حِیْراناَنْد / مَن، چُنینم که نِمودَم؛ دِگَر ایشان دانَنْد
- غزل شمارهٔ ۱۹۴ — سَمَنبویان، غُبارِ غَم چو بِنْشینَنْد؛ بِنْشانَنْد / پَریرویان، قَرار از دِل چو بِسْتیزَنْد؛ بِسْت…
- غزل شمارهٔ ۱۹۵ — غُلَامِ نَرْگِسِ مَسْتِ تو، تاجداراناَنْد / خَرابِ بادِهٔ لَعْلِ تو، هوشیاراناَنْد
- غزل شمارهٔ ۱۹۶ — آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند
- غزل شمارهٔ ۱۹۷ — شاهدان گر دلبری زین سان کنند / زاهدان را رخنه در ایمان کنند
- غزل شمارهٔ ۱۹۸ — گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟ / گفتا به چشم هر چه تو گویی چُنان کنند
- غزل شمارهٔ ۱۹۹ — واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند / چون به خلوت میروند آن کارِ دیگر میکنند!
- غزل شمارهٔ ۲۰۰ — دانی که چنگ و عود چه تَقریر میکنند؟ / پنهان خورید باده که تَعزیر میکنند
- غزل شمارهٔ ۲۰۱ — شرابِ بیغَش و ساقیِّ خوش دو دامِ رهند / که زیرکانِ جهان از کمندشان نَرَهَند
- غزل شمارهٔ ۲۰۲ — بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند؟ / گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۳ — سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بود / رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۴ — یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود / رَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۵ — تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود / سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۶ — پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بود / مِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۷ — یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود / دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۸ — خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَد / گر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد
- غزل شمارهٔ ۲۰۹ — قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود
- غزل شمارهٔ ۲۱۰ — دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود / تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۱ — دوش میآمد و رخساره برافروخته بود / تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۲ — یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود / وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۳ — گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود / حُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۴ — دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بود / تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۵ — به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟ / که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۶ — آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود / سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ — مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۸ — در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد / تا ابد جامِ مرادش همدمِ جانی بُوَد
- غزل شمارهٔ ۲۱۹ — کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود / بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود
- غزل شمارهٔ ۲۲۰ — از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد / بر رویِ ما ز دیده چه گویم چهها رَوَد
- غزل شمارهٔ ۲۲۱ — چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد / ور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
- غزل شمارهٔ ۲۲۲ — از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود / نرود کارش و آخِر به خجالت برود
- غزل شمارهٔ ۲۲۳ — هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد / هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
- غزل شمارهٔ ۲۲۴ — خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود / به هر دَرَش که بخوانند بیخبر نرود
- غزل شمارهٔ ۲۲۵ — ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرود / وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله میرود
- غزل شمارهٔ ۲۲۶ — تَرسَم که اشک، در غمِ ما پردهدَر شود / وین رازِ سر به مُهر به عالَم ثَمَر شود
- غزل شمارهٔ ۲۲۷ — گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود / تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ — گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟ / پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۹ — بخت از دهانِ دوست نشانم نمیدهد / دولت خبر ز رازِ نهانم نمیدهد
- غزل شمارهٔ ۲۳۰ — اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید / که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمیآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ — گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید / گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۲ — بر سرِ آنم که گر ز دست برآید / دست بهکاری زنم که غصّه سرآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۳ — دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید / یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۴ — چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید / ز باغِ عارِضِ ساقی هزار لاله برآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۵ — زهی خجسته زمانی که یار بازآید / به کامِ غمزدگان غمگُسار بازآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۶ — اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید / عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۷ — نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید / فغان که بختِ من از خواب در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۸ — جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید / هِلال عید در ابرویِ یار باید دید
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ — رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
- غزل شمارهٔ ۲۴۰ — ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید / وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۱ — معاشران ز حریفِ شبانه یاد آرید / حقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید
- غزل شمارهٔ ۲۴۲ — بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسید / نویدِ فتح و بشارت به مِهر و ماه رسید
- غزل شمارهٔ ۲۴۳ — بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید / از یارِ آشنا سخنِ آشنا شنید
- غزل شمارهٔ ۲۴۴ — معاشران! گره از زلفِ یار باز کنید / شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
- غزل شمارهٔ ۲۴۵ — الا ای طوطیِ گویایِ اسرار! / مبادا خالیَت شَکَّر ز مِنقار
- غزل شمارهٔ ۲۴۶ — عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار / ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار
- غزل شمارهٔ ۲۴۷ — صبا ز منزلِ جانان گذر دریغ مدار / وز او به عاشقِ بیدل خبر دریغ مدار
- غزل شمارهٔ ۲۴۸ — ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آر / زار و بیمارِ غَمَم راحتِ جانی به من آر
- غزل شمارهٔ ۲۴۹ — ای صبا نَکهَتی از خاکِ رَهِ یار بیار / بِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیار
- غزل شمارهٔ ۲۵۰ — روی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَر / خَرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر
- غزل شمارهٔ ۲۵۱ — شبِ وصل است و طی شد نامهٔ هَجر / «سلامٌ فیهِ حَتّی مَطْلَعِ الفَجْر»
- غزل شمارهٔ ۲۵۲ — گر بُوَد عمر، به میخانه رَسَم بارِ دِگَر / بجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر
- غزل شمارهٔ ۲۵۳ — ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمر / بازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر
- غزل شمارهٔ ۲۵۴ — دیگر ز شاخِ سروِ سَهی بلبلِ صبور / گلبانگ زد که چشمِ بد از رویِ گُل به دور
- غزل شمارهٔ ۲۵۵ — یوسفِ گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور / کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
- غزل شمارهٔ ۲۵۶ — نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیر / هر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
- غزل شمارهٔ ۲۵۷ — روی بِنْما و مرا گو که ز جان دل برگیر / پیشِ شمع آتشِ پروانه به جان گو درگیر
- غزل شمارهٔ ۲۵۸ — هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز / ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز
- غزل شمارهٔ ۲۵۹ — منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز / چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۰ — ای سروِ نازِ حُسن که خوش میروی به ناز / عُشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیاز
- غزل شمارهٔ ۲۶۱ — درآ که در دلِ خسته، توان درآید باز / بیا که در تنِ مُرده، رَوان درآید باز
- غزل شمارهٔ ۲۶۲ — حالِ خونین دلان که گوید باز؟ / وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۳ — بیا و کَشتیِ ما در شَطِ شراب انداز / خروش و وِلوِله در جانِ شیخ و شاب انداز
- غزل شمارهٔ ۲۶۴ — خیز و در کاسهٔ زر آبِ طَرَبناک انداز / پیشتر زان که شَوَد کاسهٔ سَر خاک انداز
- غزل شمارهٔ ۲۶۵ — برنیامد از تمنّایِ لَبَت کامم هنوز / بر امید جامِ لعلت دُردیآشامم هنوز
- غزل شمارهٔ ۲۶۶ — دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز / دروغوَعده و قَتّالوَضع و رنگآمیز
- غزل شمارهٔ ۲۶۷ — ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس / بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
- غزل شمارهٔ ۲۶۸ — گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس / زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس
- غزل شمارهٔ ۲۶۹ — دلا، رَفیقِ سفر بختِ نیکخواهت بس / نسیمِ روضهٔ شیراز، پیکِ راهت بس
- غزل شمارهٔ ۲۷۰ — دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرس / زهرِ هجری چشیدهام که مَپُرس
- غزل شمارهٔ ۲۷۱ — دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرس / که چُنان ز او شدهام بی سر و سامان که مَپُرس
- غزل شمارهٔ ۲۷۲ — باز آی و دلِ تنگِ مرا مونس جان باش / وین سوخته را مَحرَمِ اسرارِ نهان باش
- غزل شمارهٔ ۲۷۳ — اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باش / حریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
- غزل شمارهٔ ۲۷۴ — به دورِ لاله، قدح گیر و بیریا میباش / به بویِ گُل، نفسی همدمِ صبا میباش
- غزل شمارهٔ ۲۷۵ — صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخش / وین زهدِ خشک را به مِی خوشگوار بخش
- غزل شمارهٔ ۲۷۶ — باغبان گر پنجروزی صحبتِ گل بایدش / بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش
- غزل شمارهٔ ۲۷۷ — فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش / گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
- غزل شمارهٔ ۲۷۸ — شرابِ تلخ میخواهم که مردافکن بُوَد زورش / که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
- غزل شمارهٔ ۲۷۹ — خوشا شیراز و وضعِ بیمثالش / خداوندا نگه دار از زَوالش
- غزل شمارهٔ ۲۸۰ — چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش / به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش
- غزل شمارهٔ ۲۸۱ — یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش / میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش
- غزل شمارهٔ ۲۸۲ — بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش / بتِ سنگیندلِ سیمین بناگوش
- غزل شمارهٔ ۲۸۳ — سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش / که دورِ شاهشجاع است، مِی دلیر بنوش
- غزل شمارهٔ ۲۸۴ — هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش / گفت ببخشند گنه، مِی بنوش
- غزل شمارهٔ ۲۸۵ — در عهدِ پادشاهِ خطابخشِ جُرم پوش / حافظ قَرابه کَش شد و مفتی پیاله نوش
- غزل شمارهٔ ۲۸۶ — دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش / وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
- غزل شمارهٔ ۲۸۷ — ای همه شکلِ تو مَطبوع و همه جایِ تو خوش / دلم از عشوهٔ شیرینِ شِکرخایِ تو خوش
- غزل شمارهٔ ۲۸۸ — کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش / معاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش
- غزل شمارهٔ ۲۸۹ — مَجمَعِ خوبی و لطف است عِذار چو مَهَش / لیکَنَش مِهر و وفا نیست خدایا بِدَهَش
- غزل شمارهٔ ۲۹۰ — دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش / که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
- غزل شمارهٔ ۲۹۱ — ما آزمودهایم در این شهر بختِ خویش / بیرون کشید باید از این وَرطه رَختِ خویش
- غزل شمارهٔ ۲۹۲ — قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع / که نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع
- غزل شمارهٔ ۲۹۳ — بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداع / شمعِ خاور فِکَنَد بر همه اطراف شُعاع
- غزل شمارهٔ ۲۹۴ — در وفایِ عشقِ تو، مشهورِ خوبانم چو شمع / شبنشینِ کویِ سربازان و رندانم چو شمع
- غزل شمارهٔ ۲۹۵ — سَحَر به بویِ گلستان دَمی شدم در باغ / که تا چو بلبلِ بیدل کُنَم عِلاجِ دِماغ
- غزل شمارهٔ ۲۹۶ — طالع اگر مدد دهد، دامنَش آوَرَم به کف / گر بکِشم زهی طرب، ور بکُشد زهی شرف
- غزل شمارهٔ ۲۹۷ — زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق / وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
- غزل شمارهٔ ۲۹۸ — مقامِ امن و مِیِ بیغَش و رفیقِ شَفیق / گَرَت مُدام میسر شود زِهی توفیق
- غزل شمارهٔ ۲۹۹ — اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاک / از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۰ — هزار دشمنم اَر میکنند قصدِ هلاک / گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
- غزل شمارهٔ ۳۰۱ — ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک / حق نگه دار که من میروم، الله مَعَک
- غزل شمارهٔ ۳۰۲ — خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمال / که به ما میرسد زمانِ وصال
- غزل شمارهٔ ۳۰۳ — شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال / بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
- غزل شمارهٔ ۳۰۴ — دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل / یَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل
- غزل شمارهٔ ۳۰۵ — به وقت گُل شدم از توبهٔ شراب خجِل / که کَس مباد ز کِردارِ ناصَواب خجِل
- غزل شمارهٔ ۳۰۶ — اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول / رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
- غزل شمارهٔ ۳۰۷ — هر نکتهای که گفتم در وصفِ آن شَمایل / هر کو شنید گفتا «لِلّهِ دَرُّ قائل»
- غزل شمارهٔ ۳۰۸ — ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل / سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
- غزل شمارهٔ ۳۰۹ — عشقبازیّ و جوانیّ و شرابِ لَعلْفام / مجلسِ اُنس و حریفِ همدم و شُربِ مدام
- غزل شمارهٔ ۳۱۰ — مرحبا طایرِ فَرُّخ پِیِ فرخنده پیام / خیرِ مقدم چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۱ — عاشقِ رویِ جوانی خوشِ نوخاستهام / وز خدا دولتِ این غم به دعا خواستهام
- غزل شمارهٔ ۳۱۲ — بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم / لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
- غزل شمارهٔ ۳۱۳ — بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتم / مشتاقِ بندگیّ و دعاگویِ دولتم
- غزل شمارهٔ ۳۱۴ — دوش بیماری چشم تو بِبُرد از دستم / لیکن از لطفِ لبت صورتِ جان میبستم
- غزل شمارهٔ ۳۱۵ — به غیر از آن که بِشُد دین و دانش از دستم / بیا بگو که ز عشقت چه طَرْف بَربَستَم؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۶ — زُلف بَر باد مَده تا نَدَهی بَر بادَم / ناز بُنیاد مَکُن تا نَکَنی بُنیادَم
- غزل شمارهٔ ۳۱۷ — فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادَم / بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم
- غزل شمارهٔ ۳۱۸ — مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم / تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
- غزل شمارهٔ ۳۱۹ — سالها پیرُویِ مذهبِ رندان کردم / تا به فتویّ خِرَد حرص به زندان کردم
- غزل شمارهٔ ۳۲۰ — دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب میزدم / نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب میزدم
- غزل شمارهٔ ۳۲۱ — هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم / هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
- غزل شمارهٔ ۳۲۲ — خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم / به صورتِ تو نگاری ندیدم و نشنیدم
- غزل شمارهٔ ۳۲۳ — ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم / که از بالابلندان شرمسارم
- غزل شمارهٔ ۳۲۴ — گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم / همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش میدارم
- غزل شمارهٔ ۳۲۵ — گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم / بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
- غزل شمارهٔ ۳۲۶ — در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارم / کز سر زلف و رخش، نعل در آتش دارم
- غزل شمارهٔ ۳۲۷ — مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم / هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم
- غزل شمارهٔ ۳۲۸ — من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟ / لطفها میکنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم
- غزل شمارهٔ ۳۲۹ — جوزا سَحَر نهادْ حمایل برابرم / یعنی غلامِ شاهم و سوگند میخورم
- غزل شمارهٔ ۳۳۰ — تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم / تبسمی کن و جان بین که چون همیسِپرَم
- غزل شمارهٔ ۳۳۱ — به تیغم گَر کشد دستش نگیرم / وگر تیرم زَنَد منّت پذیرم
- غزل شمارهٔ ۳۳۲ — مزن بر دل ز نوکِ غمزه تیرم / که پیشِ چشمِ بیمارت بمیرم
- غزل شمارهٔ ۳۳۳ — نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم / به مویههایِ غریبانه، قِصه پردازم
- غزل شمارهٔ ۳۳۴ — گر دست رَسَد در سرِ زُلفینِ تو بازم / چون گوی چه سرها که به چوگانِ تو بازم
- غزل شمارهٔ ۳۳۵ — در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازم / حاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم
- غزل شمارهٔ ۳۳۶ — مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزم / طایرِ قُدسم و از دامِ جهان برخیزم
- غزل شمارهٔ ۳۳۷ — چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم / چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم
- غزل شمارهٔ ۳۳۸ — من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَم / مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بیغَشَم
- غزل شمارهٔ ۳۳۹ — خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشم / دل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم
- غزل شمارهٔ ۳۴۰ — من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشم / مُهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشم
- غزل شمارهٔ ۳۴۱ — گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم / شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
- غزل شمارهٔ ۳۴۲ — حجابِ چهرهٔ جان میشود غبارِ تنم / خوشا دَمی که از آن چهره پرده برفکنم
- غزل شمارهٔ ۳۴۳ — چِل سال بیش رفت که من لاف میزنم / کز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم
- غزل شمارهٔ ۳۴۴ — عمریست تا من در طلب، هر روز گامی میزنم / دستِ شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم
- غزل شمارهٔ ۳۴۵ — بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟ / زلفِ سنبل چه کشَم عارضِ سوسن چه کنم؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۶ — من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم / محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
- غزل شمارهٔ ۳۴۷ — صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟ / تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۸ — دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم / وَاندر این کار، دلِ خویش به دریا فِکَنَم
- غزل شمارهٔ ۳۴۹ — دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم / گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم
- غزل شمارهٔ ۳۵۰ — به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم / بهارِ توبهشکن میرسد چه چاره کُنم؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۱ — حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم / من لافِ عقل میزنم، این کار کِی کنم
- غزل شمارهٔ ۳۵۲ — روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم / در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت میکنم
- غزل شمارهٔ ۳۵۳ — من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمیکنم / صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم
- غزل شمارهٔ ۳۵۴ — به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم / بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم
- غزل شمارهٔ ۳۵۵ — حالیا مصلحتِ وقت در آن میبینم / که کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم
- غزل شمارهٔ ۳۵۶ — گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم / ز جامِ وصل مِی نوشم، ز باغِ عیش گل چینم
- غزل شمارهٔ ۳۵۷ — در خراباتِ مُغان نورِ خدا میبینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
- غزل شمارهٔ ۳۵۸ — غمِ زمانه که هیچش کَران نمیبینم / دَواش جز مِیِ چون ارغوان نمیبینم
- غزل شمارهٔ ۳۵۹ — خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم / راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
- غزل شمارهٔ ۳۶۰ — گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم / دگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم
- غزل شمارهٔ ۳۶۱ — آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهم / خاک میبوسم و عُذرِ قَدَمَش میخواهم
- غزل شمارهٔ ۳۶۲ — دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار هم / از بَخت شُکر دارم و از روزگار هم
- غزل شمارهٔ ۳۶۳ — دَردَم از یار است و درمان نیز هم / دل فدایِ او شد و جان نیز هم
- غزل شمارهٔ ۳۶۴ — ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم / همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
- غزل شمارهٔ ۳۶۵ — عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهادهایم / روی و ریایِ خَلق به یک سو نهادهایم
- غزل شمارهٔ ۳۶۶ — ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمدهایم / از بد حادثه این جا به پناه آمدهایم
- غزل شمارهٔ ۳۶۷ — فتوی پیرِ مُغان دارم و قولیست قدیم / که حرام است مِی آن جا که نه یار است ندیم
- غزل شمارهٔ ۳۶۸ — خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیم / به رَهِ دوست نشینیم و مُرادی طلبیم
- غزل شمارهٔ ۳۶۹ — ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
- غزل شمارهٔ ۳۷۰ — صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیم / به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
- غزل شمارهٔ ۳۷۱ — ما درس سحر در ره میخانه نهادیم / محصول دعا در ره جانانه نهادیم
- غزل شمارهٔ ۳۷۲ — بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم / کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
- غزل شمارهٔ ۳۷۳ — خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم / شطح و طامات به بازار خرافات بریم
- غزل شمارهٔ ۳۷۴ — بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
- غزل شمارهٔ ۳۷۵ — صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم / وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
- غزل شمارهٔ ۳۷۶ — دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم / سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
- غزل شمارهٔ ۳۷۷ — ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
- غزل شمارهٔ ۳۷۸ — ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم / جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
- غزل شمارهٔ ۳۷۹ — سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم / که من نسیم حیات از پیاله میجویم
- غزل شمارهٔ ۳۸۰ — بارها گفتهام و بار دگر میگویم / که من دلشده این ره، نه به خود میپویم
- غزل شمارهٔ ۳۸۱ — گرچه ما بندگان پادشهیم / پادشاهان ملک صبحگهیم
- غزل شمارهٔ ۳۸۲ — فاتحهای چو آمَدی بَر سَر خَستهای بخوان / لَب بُگُشا که میدَهَد لَعلِ لَبَت به مُرده جان
- غزل شمارهٔ ۳۸۳ — چندان که گفتم غم با طبیبان / درمان نکردند مسکین غریبان
- غزل شمارهٔ ۳۸۴ — میسوزم از فِراقت روی از جَفا بگردان / هجران بلایِ ما شد، یا رب بلا بگردان
- غزل شمارهٔ ۳۸۵ — یا رب آن آهوی مشکین به خُتَن باز رسان / وان سهی سروِ خرامان به چمن باز رسان
- غزل شمارهٔ ۳۸۶ — خدا را کم نشین با خرقه پوشان / رخ از رندان بیسامان مپوشان
- غزل شمارهٔ ۳۸۷ — شاه شمشادقدان، خسرو شیریندهنان / که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان
- غزل شمارهٔ ۳۸۸ — بهار و گل طربانگیز گشت و توبهشکن / به شادی رخِ گل بیخ غم ز دل بر کن
- غزل شمارهٔ ۳۸۹ — چو گل هر دم به بویت جامه در تن / کنم چاک از گریبان تا به دامن
- غزل شمارهٔ ۳۹۰ — افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن / مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
- غزل شمارهٔ ۳۹۱ — خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟ / تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
- غزل شمارهٔ ۳۹۲ — دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن / در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
- غزل شمارهٔ ۳۹۳ — منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
- غزل شمارهٔ ۳۹۴ — ای روی ماهمنظر تو نوبهار حُسن / خال و خط تو مرکز حُسن و مدار حُسن
- غزل شمارهٔ ۳۹۵ — گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن / یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن
- غزل شمارهٔ ۳۹۶ — صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن / دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
- غزل شمارهٔ ۳۹۷ — ز در در آ و شبستان ما منور کن / هوای مجلس روحانیان معطر کن
- غزل شمارهٔ ۳۹۸ — ای نور چشم من سخنی هست گوش کن / چون ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن
- غزل شمارهٔ ۳۹۹ — کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن / به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
- غزل شمارهٔ ۴۰۰ — بالابلندِ عِشْوِهگرِ نقشبازِ من / کوتاه کرد قصّهٔ زُهْدِ درازِ من
- غزل شمارهٔ ۴۰۱ — چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من / ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
- غزل شمارهٔ ۴۰۲ — نکتهای دلکَش بگویم خالِ آن مَهرو ببین / عقل و جان را بستهٔ زنجیرِ آن گیسو ببین
- غزل شمارهٔ ۴۰۳ — شراب لعلکش و روی مهجبینان بین / خلاف مذهب آنان جمال اینان بین
- غزل شمارهٔ ۴۰۴ — میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این / بر در میکده میکن گذری بهتر از این
- غزل شمارهٔ ۴۰۵ — به جان پیر خرابات و حق صحبت او / که نیست در سر من جز هوای خدمت او
- غزل شمارهٔ ۴۰۶ — گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو / از ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو
- غزل شمارهٔ ۴۰۷ — مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو / یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
- غزل شمارهٔ ۴۰۸ — ای آفتاب آینه دار جمال تو / مشک سیاه مجمره گردان خال تو
- غزل شمارهٔ ۴۰۹ — ای خونبهای نافه چین خاک راه تو / خورشید سایهپرور طرف کلاه تو
- غزل شمارهٔ ۴۱۰ — ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو / زینتِ تاج و نگین از گوهرِ والای تو
- غزل شمارهٔ ۴۱۱ — تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای تو / پردهٔ غنچه میدرد خندهٔ دلگشای تو
- غزل شمارهٔ ۴۱۲ — مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو / جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
- غزل شمارهٔ ۴۱۳ — خط عذار یار که بگرفت ماه از او / خوش حلقهایست لیک به دَر نیست راه از او
- غزل شمارهٔ ۴۱۴ — گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟ / باد بهار میوزد بادهٔ خوشگوار کو؟
- غزل شمارهٔ ۴۱۵ — ای پیک راستان خبر یار ما بگو / احوال گل به بلبل دستانسرا بگو
- غزل شمارهٔ ۴۱۶ — خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه / که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
- غزل شمارهٔ ۴۱۷ — عیشم مدام است، از لعل دلخواه / کارم به کام است، الحمدلله
- غزل شمارهٔ ۴۱۸ — گر تیغ بارد در کوی آن ماه / گردن نهادیم الحکمُ لِلّه
- غزل شمارهٔ ۴۱۹ — وصال او ز عمر جاودان به / خداوندا مرا آن ده که آن به
- غزل شمارهٔ ۴۲۰ — ناگهان پرده برانداختهای، یعنی چه؟ / مست از خانه برون تاختهای، یعنی چه؟
- غزل شمارهٔ ۴۲۱ — درِ سرایِ مغان رُفته بود و آبزده / نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
- غزل شمارهٔ ۴۲۲ — ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهای / فرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
- غزل شمارهٔ ۴۲۳ — دوش رفتم به در میکده خوابآلوده / خرقه تر دامن و سجّاده شرابآلوده
- غزل شمارهٔ ۴۲۴ — از من جدا مشو که توام نور دیدهای / آرام جان و مونس قلب رمیدهای
- غزل شمارهٔ ۴۲۵ — دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده / صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
- غزل شمارهٔ ۴۲۶ — از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه / «اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامه»
- غزل شمارهٔ ۴۲۷ — چراغ روی تو را شمع گشت پروانه / مرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه
- غزل شمارهٔ ۴۲۸ — سحرگاهان، که مخمورِ شبانه / گرفتم باده با چنگ و چَغانه
- غزل شمارهٔ ۴۲۹ — ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز می / طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
- غزل شمارهٔ ۴۳۰ — به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِی / علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ
- غزل شمارهٔ ۴۳۱ — لبش میبوسم و در میکشم می / به آب زندگانی بردهام پی
- غزل شمارهٔ ۴۳۲ — مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی / پُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی
- غزل شمارهٔ ۴۳۳ — ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی / لطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی
- غزل شمارهٔ ۴۳۴ — ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی / وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
- غزل شمارهٔ ۴۳۵ — با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستی / تا بیخبر بمیرد، در دردِ خودپرستی
- غزل شمارهٔ ۴۳۶ — آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی / گردون ورق هستی ما درننوشتی
- غزل شمارهٔ ۴۳۷ — ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی / شرح جمال حور ز رویت روایتی
- غزل شمارهٔ ۴۳۸ — سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي / و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
- غزل شمارهٔ ۴۳۹ — دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی / کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
- غزل شمارهٔ ۴۴۰ — سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی / خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
- غزل شمارهٔ ۴۴۱ — چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟ / که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
- غزل شمارهٔ ۴۴۲ — به جان او که گرم دسترس به جان بودی / کمینه پیشکش بندگانش آن بودی
- غزل شمارهٔ ۴۴۳ — چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری / خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
- غزل شمارهٔ ۴۴۴ — شهریست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری / یاران! صلای عشق است گر میکنید کاری
- غزل شمارهٔ ۴۴۵ — تو را که هر چه مراد است در جهان داری / چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
- غزل شمارهٔ ۴۴۶ — صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری / به یادگار بمانی که بوی او داری
- غزل شمارهٔ ۴۴۷ — بیا با ما مَوَرز این کینهداری / که حق صحبت دیرینه داری
- غزل شمارهٔ ۴۴۸ — ای که در کوی خرابات مقامی داری / جم وقت خودی ار دست به جامی داری
- غزل شمارهٔ ۴۴۹ — ای که مهجوری عشاق روا میداری / عاشقان را ز بر خویش جدا میداری
- غزل شمارهٔ ۴۵۰ — روزگاریست که ما را نگران میداری / مخلصان را نه به وضع دگران میداری
- غزل شمارهٔ ۴۵۱ — خوش کرد یاوری فلکت روز داوری / تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
- غزل شمارهٔ ۴۵۲ — طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری / ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری
- غزل شمارهٔ ۴۵۳ — ای که دایم به خویش مغروری / گر تو را عشق نیست معذوری
- غزل شمارهٔ ۴۵۴ — ز کوی یار میآید نسیمِ بادِ نوروزی / از این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزی
- غزل شمارهٔ ۴۵۵ — عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی / ای پسر جام مِیام ده که به پیری برسی
- غزل شمارهٔ ۴۵۶ — نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی / که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی
- غزل شمارهٔ ۴۵۷ — هزار جهد بکردم که یار من باشی / مرادبخش دل بیقرار من باشی
- غزل شمارهٔ ۴۵۸ — ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی / بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
- غزل شمارهٔ ۴۵۹ — زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی / خط بر صحیفهٔ گل و گلزار میکشی
- غزل شمارهٔ ۴۶۰ — سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِ / أُلاقی مِن نَواها ما أُلاقی
- غزل شمارهٔ ۴۶۱ — کَتَبتُ قِصَّةَ شَوقی و مَدمَعی باکی / بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
- غزل شمارهٔ ۴۶۲ — یا مُبْسِماً یُحاکي دُرْجاً مِنَ اللِّآلي / یا رب چه درخور آمد گِردَش خط هلالی
- غزل شمارهٔ ۴۶۳ — سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیالي / و جاوَبَتِ الْمثاني و الْمِثالي
- غزل شمارهٔ ۴۶۴ — بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی / خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
- غزل شمارهٔ ۴۶۵ — رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی / آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
- غزل شمارهٔ ۴۶۶ — این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی / وین دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی
- غزل شمارهٔ ۴۶۷ — زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی / گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
- غزل شمارهٔ ۴۶۸ — که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟ / که به کوی مِیفروشان دو هزار جم به جامی
- غزل شمارهٔ ۴۶۹ — أَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ و زادَ غَرامی / فدای خاک در دوست باد جان گرامی
- غزل شمارهٔ ۴۷۰ — سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
- غزل شمارهٔ ۴۷۱ — ز دلبرم که رساند نوازش قلمی / کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۲ — اَحمَدُ اللهَ عَلی مَعْدِلَةِ السُلطانِ / احمدِ شیخ اُوِیسِ حسنِ ایلخانی
- غزل شمارهٔ ۴۷۳ — وقت را غنیمت دان آن قدر که بتْوانی / حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
- غزل شمارهٔ ۴۷۴ — هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی / که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
- غزل شمارهٔ ۴۷۵ — گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی / چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
- غزل شمارهٔ ۴۷۶ — نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی / گذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی
- غزل شمارهٔ ۴۷۷ — دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی / فراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنی
- غزل شمارهٔ ۴۷۸ — نوش کن جامِ شرابِ یک منی / تا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی
- غزل شمارهٔ ۴۷۹ — صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی / برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
- غزل شمارهٔ ۴۸۰ — ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
- غزل شمارهٔ ۴۸۱ — بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی / خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
- غزل شمارهٔ ۴۸۲ — ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
- غزل شمارهٔ ۴۸۳ — سحرگه ره روی در سرزمینی / همی گفت این معما با قرینی
- غزل شمارهٔ ۴۸۴ — تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی / ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
- غزل شمارهٔ ۴۸۵ — ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی / من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
- غزل شمارهٔ ۴۸۶ — بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی / میخوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنوی
- غزل شمارهٔ ۴۸۷ — ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی / تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟
- غزل شمارهٔ ۴۸۸ — سَحرم هاتف میخانه به دولتخواهی / گفت باز آی که دیرینهٔ این درگاهی
- غزل شمارهٔ ۴۸۹ — ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی / در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
- غزل شمارهٔ ۴۹۰ — در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی / خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی
- غزل شمارهٔ ۴۹۱ — به چشم کردهام ابرویِ ماهسیمایی / خیالِ سبزخطی، نقش بستهام جایی
- غزل شمارهٔ ۴۹۲ — سَلامی چو بویِ خوشِ آشنایی / بِدان مَرْدُمِ دیدِهٔ روشَنایی
- غزل شمارهٔ ۴۹۳ — اِی پادِشَهِ خوبان! داد از غَمِ تَنْهایی / دِل، بیتو، به جان آمَد؛ وَقْت است کِه بازآیی
- غزل شمارهٔ ۴۹۴ — اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآیی / هر جا که رَوی، زود، پَشیمان به دَرآیی
- غزل شمارهٔ ۴۹۵ — مِی خواه و گُلاَفشان کن، از دَهر چه میجویی؟ / این گفت سَحرگَه گُل، بلبل! تو چه میگویی؟
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}