شمارهٔ ۷۶۰ کمال خجندی | کتاب غزلیات

قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
سر آن ندارم اکنون که به زهد سر درآرم

من از آن میی که خوردم ز ازل به یاد لعلت
به دو چشم نیم‌مستت که هنوز در خُمارم

نروم به طعن دشمن ز درت به هیچ پانی
که سری نهادم اینجا که به تیغ بر ندارم

به نظاره گلستان جمال اور چو نرگس
همه چشم باشم آن دم که ز خاک سر بر آرم

ز می مغانه امشب کم و بیش هرچه باشد
بدهید ای حریفان بدهید انتظارم

قدحی بیار ساقی که رسم به دیر معنی
که ز خانقاه صورت نگشاد هیچ کارم

چه زیان اگرچه گشتم چو کمال رند و عاشق
که ز زهد و نیک‌نامی همه عمر بود عارم