مجد همگر
شمارهٔ ۳
اشعار متفرقه
که گفت پرده بَراَفکن ز روی مرد افکن
که شد بریده ترنج و کف جهان از زن
زبان یوسف اگر دُر نریختی به سخن
به لعل چشم، زلیخا نگشتی آبستن
چه خار بود که در دامنِ دلی آویخت
که شد دریده، گلِ باغِ حُسن را دامن
مجد همگر
اشعار متفرقه
که گفت پرده بَراَفکن ز روی مرد افکن
که شد بریده ترنج و کف جهان از زن
زبان یوسف اگر دُر نریختی به سخن
به لعل چشم، زلیخا نگشتی آبستن
چه خار بود که در دامنِ دلی آویخت
که شد دریده، گلِ باغِ حُسن را دامن
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}