شمارهٔ ۲۳ مهستی گنجوی | کتاب رباعیات «نسخهٔ دوم»

قصاب یکی دنبه برآورد ز پوست
در دست گرفت و گفت وه وه چه نکوست

با خود گفتم که غایت حرصش بین
با اینهمه دنبه، دنبه میدارد دوست