شمارهٔ ۱۰۹

غزلیات

زاهدی از صومعه بیزار شد
نیمه شبان بر در خمار شد

جام می از شاهد مستان گرفت
مست شد و بر سر بازار شد

رشته تسبیح فتادش ز دست
دام دلش حلقه زنار شد

از تن و سر خرفه و دستار را
کرد بیک سوی و سبکبار شد

سر چو بپای خم می بر نهاد
فارغ از اندیشه دستار شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}