شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

بدستم افتد اگر باز زلف پر شکنش
پریش تر کنم از کار و بار خویشتنش

بخایم آن لب و دندان چون شکر چندان
که جوی خون رود از لعل لب، چو چشم منش

منش چگونه توانم که در بغل گیرم
که تاب جامه ندارد ز نازکی بدنش

چه گلشنی است پر از میوه لیک حیف که دست
نمیرسد به به و سیب غارض و ذقنش

چه باغ خرم سبزی است لیک نتوان چید
گلی ز نسترن و غنچه ای ز یاسمنش

اگر بنزد لبش، پسته لب بخنده گشاد
غمین مشو که بیک سنگ خورد شد دهنش

کدام باغ در اینشهر و این دیار حبیب
چه او گلی و چو من بلبلی است در چمنش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}