شمارهٔ ۲۹۲

غزلیات

جان و تن را به عشق سودا کن
ما و من را به عشق سودا کن

زنده بی‌عشق مرده در کفنی
این کفن را به عشق سودا کن

جان چو یوسف به تن چو پیراهن
پیرهن را به عشق سودا کن

جان سلیمان و تن چو اهریمن
اهرمن را به عشق سودا کن

جان چو مور است و تن به سان لگن
این لگن را به عشق سودا کن

عشق چون باز و عقل چون زغن است
این زغن را به عشق سودا کن

عقل بر پای عشق چون رسن است
این رسن را به عشق سودا کن

عشق چون روح و عقل چون بدن است
این بدن را به عشق سودا کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}