شمارهٔ ۳۳۸

غزلیات

رفتم بدر پیر خرابات تو بودی
رفتم بدر شیخ مناجات تو بودی

در کعبه و در دیر بهر مامن و مسکن
چون حلقه زدم، قبله حاجات تو بودی

عالم همه دیدم که بجز اسم و صفت نیست
نیکو نگرستم همه را ذات تو بودی

گیتی همه را در عدم صرف بدیدم
نفی همه را صورت اثبات تو بودی

ذرات جهان راز عدمها بسوی خویش
آوردی و اندر همه ذرات تو بودی

مافات مضی عمر من از دست بدر رفت
حمدالک چون حاصل مافات تو بودی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}