شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

با گل سخن جمال او رفت
گل را همه رنگ و بو رفت

سروش چو بدید بر لب جوی
آب رخ او چو آبِ جو رفت

اشک از نظرم فتاد بر خاک
چون از نظرم خیال او رفت

بر چهره فتاد ز آب‌رو گرد
دامن بگرفت و آبرو رفت

می‌رفت به روی زر عجب نیست
قارون صفت زمین فرو رفت

ساقی قدحی بده که در خاک
بسیار چو ما بد و نکو رفت

. . . . . . . کذا. . … … …
امروز چو گرد کو به کو رفت

ناصر صفت میان او کرد
بسیار سخن چو تار مو رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}