شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
چشم و دل بد رأی بد آموخته دارد

نی زهره که در روی دلارای تو بیند
نی دیده که از سوی تو بردوخته دارد

مژگان تو شد بابزن و مرغ دلم را
از روی تو بر آتش افروخته دارد

هر دم دل سخت تو زند بر دلم آتش
کان آهن و سنگ از جگر سوخته دارد

شادی دل ناصر از آن است که دایم
سودای تو در جان غم اندوخته دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}