شمارهٔ ۳۵۰

غزلیات

می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود

چون کمان‌خانهٔ ابرو بگشاد از غمزه
چشم در دیدهٔ صاحبنظران دوخته بود

یار در جان من آن دم که همی‌زد آتش
سنگ و آهن دل او بود و دلم سوخته بود

جمله در آب مِی انداخت به یک دم ساقی
صبر من هر چه به ایام بیندوخته بود

نخریدند به یک جرعهٔ می از صوفی
در خرابات مغان زهد که بفروخته بود

جان چو پروانه فشاندیم بر آن شمع که او
مجلس ما چو رخ خویش برافروخته بود

صورتی دید در آئینهٔ رویش ناصر
که در آئینه چو طوطی سخن آموخته بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}