شمارهٔ ۳۶۷

غزلیات

دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
مردم ز هجر، کی به وصالت توان رسید

بر عندلیب آنچه ز باد خزان رسد
روز جدائی از دم سردم همان رسید

زد غمزهٔ‌ تو بر من از آن می‌کنم فغان
صبرم نماند کارد چو بر استخوان رسید

زلف تو عاقبت ز جفا سر به باد داد
یارب کدام تیر دعا بر نشان رسید

رازی که با میان تو حق در میان نهاد
از نازکی کسی نتواند بدان رسید

جانم کجا ز زلف تو یاد بدن کند
طوطی قفس شکست و به هندوستان رسید

شب نعره می‌زدم به درت چون سگ غریب
تشریف سنگ بر سرم از پاسبان رسید

ای دل به دیده می‌گذرد چشم و ابروش
ای مرغ هوش دار که تیر و کمان رسید

ناصر عجب که آن مه ما را خبر نشد
هر شب که ناله‌های تو بر آسمان رسید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}