شمارهٔ ۵۷۴

غزلیات

عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
می نوش که خوشتر ز سراب است شرابی

هست از قلم صنع خدا بهر تأمل
خط بر خد ساقی به سوی بنده کتابی

از چنگ مده هشت بهشتی که نهفته
در پردهٔ عشاق همی‌گفت ربابی

نردی و کتابی و حریفی و مقامی
رودی و سرودی و شرابی و کبابی

آبی شدم از خشکی زاهد که خوش آمد
چون مردم چشمم به نظر گوشهٔ آبی

ما را که براندند چو گرد از در مسجد
خاک در میخانه به است از همه بابی

گفتند به ابرو و شنیدند به دیده
پیوسته چنین رفت سؤالی و جوابی

می‌گفت که خاک در ما گرد چو ناصر
عالی‌تر از این کس نشنیده است خطابی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}